5 از 5 #شانهبینی
آنطور که در لغتنامهی دهخدا آمده یک کلمهی دیگر هم در فارسی برای کت/شانه داریم: پارو. اما نمونهای از کاربردِ آن در متنها پیدا نکردم. در د.ب.ا نوشته در اطراف گرمسار کلمهی «پاروئک» رایج است. گویا بعضی قصابهای آن نواحی وقتی گوسفند را ذبح میکردهاند بلافاصله پاروئک را درمیآوردند و میشکستند که مبادا کسی آن را بردارد و جادویی روی آن بنویسد. کلمههای «هُوَینه» و «هویه» و «هوبه» هم در لغتنامه آمده که شاید اصلاً از واژههای جعلیِ لغتنامههای قدیمی باشند. نمیدانم.
این هم آخرین بخشِ نوشته که شایعترین متنِ شانهبینی در کتابهای فارسی است. همانطور که نوشتم در اصل خلاصهای از متنِ فرخنامه است که در نفائس الفنون آمده و از آنجا با تغییراتی از کتابهای دیگر سر درآورده. ستارَک در کنار بعضی کلمهها یعنی بعد از اتمامِ متن معنایشان را نوشتهام یا توضیحِ مختصری دادهام. همین.
بعضی از اهلِ طبایع* در وقتِ افزونیِ* ماه، گوسفندِ میشینه* را بکشند و از شانه استدلال بر وقایعِ امور و احوالِ سال کنند و آن را معتبر دانند و با علمِ نجوم برابر گیرند و از قبیلِ کهانت* شمرند. طریقهاش این است: [آن] بلندی که بر شانه باشد «کوه»* خوانند.
پس اگر برای مال و سود و زیان احتیاط* کنند و در کوه سیاهی بینند دلیلِ افزونیِ مال و کدخدایی* بُوَد و آبادیِ* علف و چهارپایان. و اگر سیاهی یا سفیدی آمیخته باشد گویند دلیلِ نقصانِ آن است.
و اگر در پسِ کوه، آنجا که به پهنا نزدیکتر است، سیاهی باشد گویند دلیلِ مخاطره است از لشکر و جستنِ بادها. و اگر سیاهی اندک بُوَد خطر زیاد نرسانَد. و اگر بهجای سیاهی سرخی باشد دلیلِ خونریختن است در آن لشکر* و شهر.
و اگر دستهی شانه، آنجا که مغاکی دارد، سیاه بُوَد گویند دلیلِ آبادانی و شادی است. و اگر در او زخمها و اثرِ سودگی* باشد گویند دلیل بر خرابی و فتنه [است]. و اگر در آنجا سوراخی باشد گویند که از اهلِ خانهی او زندگانیِ بد کند(؟).
و اگر از شانه، آنجا که فراخ است، مایل [به] کوه، قدری سیاهی باشد دلیل بر رسیدنِ غایب بهسلامت [است]؛ و اگر سفیدی باشد گویند زحمت بدو رسد.
و اگر بر کنارهای شانه سوراخهای خوُرد* باشد گویند دلیل بر قحط و تنگیِ سال بُوَد. و اگر بر کنارها به مقدارِ دو انگشت سیاهی باشد گویند آن سال بارانِ بسیار آید، لیکن طعام تنگ باشد. و اگر سیاهی اندک باشد اما پهنِ بازشده (؟) گویند در این سال برف و باران بسیار باشد.
و امثالِ این کلمات بسیار گفتهاند و چون نزد اهلِ علم اعتباری ندارد آنهمه نوشته نشد*.
والله تعالی اعلم بحقایق الأمور
شرحِ واژههای دشوارِ متن به ترتیبی که آمدهاند:
1) اهلِ طبایع: معنای اصلیِ این عبارت گویا گروهی از فیلسوفان است که به قدمت، یعنی ازلیبودنِ جهان، اعتقاد داشتهاند؛ چیزی مثل نظریهی منسوخِ حالتِ پایدار (steady-state model) در کیهانشناسی مدرن. از یک طرف، شاید اینجا معنایی کلی داشته باشد مثل دانایان و فرزانگان. از طرف دیگر، از آنجا که نویسندهی نفائس الفنون عالمِ مذهبی بوده، شاید بشود احتمال داد که منظورش از اهلِ طبایع چیزی شبیه به طبیعتگراها بوده؛ یعنی کسانی که به امور و علومِ غیردینی خودشان را مشغول میکنند. (آیا مثلِ تقابلِ بین مسیحیتِ شهری و پاگانیسمِ روستایی در اروپای اوایلِ گسترشِ مسیحیت؟) 2) وقتِ افزونیِ ماه طبق بعضی منابع یعنی شبِ بدر/پُرماه؛ اما گویا منظور نیمهی اولِ ماهِ قمری است. 3) میشینه شاید در اینجا گوسفندِ پشمدار باشد. نگاه کنید به مدخل میش و میشینه در لغتنامهی دهخدا. 4) کهانت (مرتبط با واژهی کاهن) یعنی غیبگویی و آیندهبینی. 5) همانطور که نوشته بودم، حدس میزنم «کوه» در اینجا «گَوِه» باشد که امروزهروز «گُوِه» میگوییم. 6) احتیاط اینجا انگار بهمعنای «نگریستن» است برای فالزدن و آیندهبینی. 7) کدخدایی یعنی تمکّن و ثروت. 8) آبادی وقتی صفتِ علف و چهارپا بشود یعنی فراوانیِ اولی و سلامتِ دومی. آبادی بهمعنای سلامت شواهدِ قدیمیِ زیادی دارد. 9) لشکر: نمیدانم چرا احساس میکنم اینجا لشکر یعنی لشکرگاه، نه خودِ قشون. 10) سودگی: خراش و ساییدگی. 11) در خیلی از متنهای قدیمی، «خُرد» را به همین شکلِ «خورد» مینوشتهاند. 12) عبارتِ ایرانیک در آخرِ متن ناخواناست؛ از چیزی که نوشتهام مطمئن نیستم. در متنِ اصلیِ نفائس نوشته: «در آن اِطناب نرفت».
@PersianSFF
Post #152
2.68K
- ❤ 21
- 👍 5