TGViewer
تأملات علمی‌تخیلی و فانتزی تأملات علمی‌تخیلی و فانتزی @persiansff · 1.94K subscribers
Post #148 1.84K
ماده‌ی خام برای فانتزی‌نویسیِ ایرانی/شرقی

خیلی سال پیش، تهِ یک کتابِ خطی (مال قرن دهم یا یازدهم هجری) یادداشتِ کوتاهی دیدم درباره‌ی شانه‌بینی. شانه‌بینی یا کَت‌بینی (یا معرفة الاَکتاف، علمِ کتف، علمِ شانه، یا «نظر در شانه») (برابرهای انگلیسی طبق ویکی‌پدیا: scapulimancy, scapulomancy, scapulamancy / omoplatoscopy / speal bone reading) از آن انواعِ جادوجنبل است که قدیم‌ها دست‌ودلبازانه اسمِ «علم» را هم به آن می‌داده‌اند. در فارسی، شانه یا کَت به‌طور خاص استخوانِ کتفِ گوسفند و بز است و شانه‌بینی هم فنِ پیشگوییِ آینده است با کمکِ این استخوان یا جادوگری با آن.

به این خیال که آن یادداشتِ شانه‌بینی متنِ منحصربه‌فرد و خاصی است، آن را پیاده کردم. ولی خیلی زود فهمیدم که رونویسی از دانشنامه‌ی قرن‌هشتمیِ نفائس الفنون فی عرائس العیون است. بعدتر فهمیدم متنِ نفائس هم خلاصه‌ی بخشِ شانه‌بینی در کتابِ فرخنامه است مالِ قرن ششم. به‌هرحال، آن یادداشت را دور نینداختم و گه‌گاه اگر چشمم به چیزی در مورد شانه‌بینی می‌خورد یک گوشه می‌نوشتمش. چند وقتِ پیش با خودم گفتم من که قرار نیست با این یادداشت‌ها کاری بکنم؛ شاید بد نباشد دستی به سر و گوش‌شان بکشم و بگذارم اینجا. ممکن است به دردِ نویسنده‌هایی بخورد که دوست دارند از یک عنصرِ فانتزیِ شرقی/ایرانی توی داستان‌شان استفاده کنند. یا از آن الهام بگیرند. نوشته‌های پراکنده را یک‌کاسه می‌کنم و می‌گذارم اینجا؛ آن متنِ کوتاه را هم آخرِ نوشته‌ها می‌آورم.

هنوز اطلاعاتم در مورد جادوی شانه‌بینی در ایران کم و پراکنده است. منابعِ خاصی هم در این مورد منتشر نشده. من دو تا بیشتر ندیده‌ام که به لعنتِ ابلیس بیرزند. یکی مدخلِ «شانه‌بینی» در دانشنامه‌ی جهان اسلام (د.ج.ا) است و یکی هم مدخلِ «شانه‌بینی» در دایرةالمعارف بزرگ اسلامی (د.ب.ا). اگر منبعِ دیگری درباره‌ی شانه‌بینی مطلبِ درست‌وحسابی نوشته باشد بی‌خبرم. اما این دو مدخل آن‌قدرها به دردِ داستان‌نویسی نمی‌خورند. به همین خاطر اینجا از نکته‌های بانمکی می‌نویسم که توی آن دو مدخل حرفی از آنها به میان نیامده و به خیالِ خودم کمی فانتزی‌تر و داستانی‌تر است. پیشاپیش بگویم که تا جایی که دلم آمد نوشته‌ها را خلاصه کردم، ولی نتیجه‌ی کار طولانی از آب درآمد. امیدوارم حوصله‌تان بکشد. نتیجه این شد:

یک نوعِ شانه‌بینی را که گویا مخصوصِ ایران بوده زیرمجموعه‌ی جادوی «دعانویسی» باید به حساب آورد؛ جادوگر طلسم‌هایش را روی آن استخوانِ پهن می‌نویسد و کارِ مُراجعِ گرفتار را راه می‌اندازد. یکی دو لغتنامه که در هندوستان نوشته شده و یکی دو منبعِ دیگر تأکید کرده‌اند ایرانی‌ها این طلسم‌ها را روی شانه‌ی بز می‌کشیده‌اند؛ مثلاً غیاث اللغات: «مؤلف را مسموع است که در ولایتِ ایران بر شانه‌ی بز نقشی نویسند و به حساب پی به مقصود برند.» (این‌طور که شنیده‌ام، تازگی‌ها این نوع جادو دوباره در ایران باب شده. حتماً از برکاتِ اینترنت است؛ راهبردِ بازاریابیِ رمّال‌ها از دهان‌به‌دهان به اکانت‌به‌اکانت به‌روزرسانی شده.) اما معمولاً همه جا صحبت از همین گوسفند است، نه بز. ایرانی‌ها بیشتر از شانه‌ی چپ استفاده می‌کرده‌اند، اما گویا بین اقوامِ دیگر (مثلاً مغول‌ها یا عرب‌ها) استفاده از شانه‌ی راستِ حیوان معمول‌تر بوده.

نوعِ دومِ شانه‌بینی هم شامل بوده بر خواندنِ نشانه‌های رگ‌رگ و رنگ‌رنگ در استخوانِ گوشت‌زُدوده‌ای که یا توی آبِ خالص می‌پخته‌اند یا توی آتش می‌انداخته‌اند تا بترکد. توی آن متن می‌خوانید که این علامت‌ها چه‌شکلی باید باشند یا به چه رنگی باید باشند و چه معناهایی دارند. انگار این نوعِ دومِ شانه‌بینی را قبایلِ مغول و ترک به ایران آورده‌اند، خصوصاً روشِ استخوان‌سوزی را. مثلاً: «چنگیزخان ... علمِ شانه‌ی گوسپند نیکو دانستی. پیوسته شانه بر آتش نهادی و می‌سوختی و علاماتِ شانه بر این طریق درمی‌یافتی؛ به‌خلاف شانه‌شناسانِ بلادِ عجم که در شانه نظر کنند.» (طبقات ناصری، ج2 ص144) |اواسط ق7|. در جامع التواریخ رشیدالدین فضل‌الله |اواخر ق7| هم آمده که غازان‌خان «علمِ رَمل و شانه و دندانِ اسپ ... تمامت را تتبّع کرده و آموخته و در آن باب نیز حکم فرماید.» (چاپ محمد روشن؛ ج2 ص1194). یا: «قامان [=فالگیرانِ مغول] در علمِ شانه نظر کرده می‌گویند که سببِ رنجوریِ [اَرغوُن‌خان] سِحر است.» (همان، ج2 ص1043). یکی دیگر: «اربابِ تواریـخ آورده‌انـد که [چنگیز]خان بلندبالا و قوی‌هیکل و مهیب و گربه‌چشم بود و علمِ شانه را نیکو می‌دانست. بعد از عبورِ سـلطان [جلال‌الدین مِنکُبِرنی از رودِ سند] چندان‌که [چنگیز] شانه سوخت، راه نداد که سـلطان را تَعاقُب نماید. و بعضی گفته‌اند که اَجنّه با وی مصاحبت داشتند و او را بر وقایعِ سانحه‌ی ماضی و مستقبل مُخبِر می‌ساختند.» (ریاض الفردوس خانی، ص228) |ق11|.
@PersianSFF
‌
ادامه در ⬇️
‌
  • ❤ 17
  • 👍 7
More from @persiansff
  1. Aug 16, 2026چند سؤال و نکته در این چند ماه، دو سه نفر از دوستان سؤال‌هایی پرسیدند که شاید بد نباشد جوا…
  2. Aug 16, 2026علمی‌تخیلی و تعریف آن چند روز پیش، دوستانِ کانالِ قلمرو ع.ت.ف یک قسمتِ پادکست‌شان را منتشر…
  3. Jul 11, 2026بعدی فرزین جان سوری مقاله‌ای نوشته به اسمِ «در جست‌وجوی موج بعدی علمی‌تخیلی: به نظر شما سا…
  4. Jul 9, 2026آداش: خیال‌پردازیِ فانتزی روی یک کلمه تاریخِ سرّی (secret history) زیرژانری از علمی‌تخیلی…
  5. Jul 6, 2026ادامه از بالا ⬆️ تا جایی که یادم می‌آید در رمان‌های The Man in the Maze و Across a Billion…
  6. Jul 6, 2026رابرت سیلوربرگِ بیچاره مدتی پیش، دوستی پرسید چرا کسی رابرت سیلوربرگ ترجمه نمی‌کند. وقتی به…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →