«وامپیر»
به مناسبت هالووین
برام استوکر هم مثل اچ جی ولز در ایران خیلی دیر ترجمه شد. تا جایی که خبر دارم اولین ترجمهای هم که از رمانِ دراکولا در ایران منتشر شد اصلاً نوشتهی برام استوکرِ بیچاره نبود.
خلاصهی ماجرا از این قرار است: اوایل تا اواسطِ قرنِ چهاردهمِ خورشیدی اوجِ پاورقینویسی در ایران بود*. یکی از نشرهایی هم که داستانهای جذاب و عامهپسندِ زیادی منتشر میکرد جایی بود به اسمِ «بنگاه نشریات افشار». مشابهِ چنین مجلهها و کتابهایی در دنیای عرب هم بود، از جمله مجلهای ماهانه به اسمِ روایات الجیب به معنای «رمانهای جیبی». کارِ اکثرِ مترجمهای چنین نشرهایی از جنسِ زندهیاد ذبیحالله منصوری بود که به تألیف پهلو میزد. سال 1938 (معادل 1317-1318 خورشیدی) هم یکی از این مؤلف-مترجمهای مصری به اسمِ صادق راشد دراکولا (یا به قولِ خودش دراکیولا) را از انگلیسی به عربی ترجمه میکند؛ اما سراغِ خودِ رمان نمیرود. بلکه داستانِ فیلم را مینویسد. حالا معلوم نیست واقعاً از یک متنِ انگلیسی خلاصهی رمان را ترجمه کرده یا یکی از فیلمهای اقتباسی از آن رمان را خودش بهصورت داستان درآورده. سال 1318 هم علیاکبر کسمایی این متن را از عربی به فارسی ترجمه میکند و با اسمِ دراکیولا، مرد خونآشام در بنگاه نشریات افشار منتشر میکند. یعنی نمیشود گفت که اولین ترجمه از کتاب برام استوکر نوشتهی خودِ او بوده.
هرچند گویا برام استوکر و دراکولا بلافاصله در ایران مشهور نشدند، کلمهی عامترِ ومپایر در ایران مشهور شد و خیلیها استفادهاش کردند... اما به صورتِ «وامپیر». در اکثرِ زبانهایی که ایرانیهای آن روزگار با آن سر و کار داشتند، وامپیر تلفظِ رایج بود و هست: فرانسوی، روسی، ترکی عثمانی (و ترکیِ استانبولیِ فعلی)، آلمانی. (یک لغتنامهی ترکیِ عثمانی چاپِ 1861 هم دیدهام که «وامپیر» را دارد. ایران و عثمانی آنقدر بدهبستانِ فرهنگیشان زیاد بوده که احتمالش هست ردِ این کلمه را بشود در ایران در زمانی عقبتر هم پیدا کرد.)
خودِ تعبیرِ «خونآشام» (نه معادلِ وامپیر) البته در فارسی تعبیرِ کهنی است؛ مثلاً هم صفتِ شمشیرِ دلیران در جنگ بوده و هم صفتِ مردمِ وحشیصفت. اما هنوز نمیدانم کسمایی بود که اولین بار خونآشام را معادلِ وامپیر استفاده کرد یا کسِ دیگری. آنطور که گشتهام اسمِ اصلِ کتابِ عربی دراکیولا، أو شارب الدماء بوده، یعنی کسمایی «خونآشام» را برابرِ «نوشندهی خون / شارب الدماء» به کار برده و لابد گوشهی چشمی هم به وجودِ این واژه در فارسیِ قدیم داشته.
بگذریم. این تصویرِ «آشامیدنِ خون» بلافاصله در ایران رنگ و بوی سیاسی به خودش گرفت. اصلاً انگار هدیهی خداداد به مخالفخوانهای سیاسی بود تا نوشتههایشان را تصویریتر کنند. البته حتماً این مسئله مخصوصِ ایران نبوده ولی غرولندش را به سرِ آنها میزنم.
مثلاً مصدق یا یکی از همپالکیهایش در وصفِ غرب گفته بوده: «مثل وامپیرِ خونآشام، خونِ مردمِ ایران را میمکند ... اسمِ خود را نیز تمدن گذاشتهاند. صد رحمت به وحشیهای جنگلهای آفریقا.» (از بابت نقلِ این حرفِ نژادپرستانه عذر میخواهم. یادم هم نیست این جمله را در چه منبعی دیده بودم. بعداً باید بگردم و پیدا کنم.)
احسان طبری هم که یکی از سرسلسلههای چپبازی در ایران بود بعدها که در زندانِ ج.ا و زیر شکنجه از نظراتش برگشتانده شد، در یکی از کتابهای پسازندان و پساتوبهاش، یعنی شناخت و سنجش مارکسیسم، از کتابِ سرمایه مارکس نقل میکند: «سرمایه کاری مرده است که مانند وامپیر تنها زمانی زنده میشود که خونِ زنده را بمکد و هر اندازه زندهی بیشتری را ببلعد طولانیتر زندگی میکند.» بعد خودش توضیح میدهد: «وامپیر نامِ موجودی افسانهای است که جسمِ لَخت و مردهاش با مکیدنِ خونِ انسانِ خفته احیا میگردد و ضمناً نامِ خفاشی است در آمریکای جنوبی که شهرت دارد خون میمکد.»
[ادامهی مطلب بعد از این پانوشت، در نوشتهی بعدی ⬇️]
* پاورقی یعنی رمانهایی که تکهتکه در مطبوعات منتشر میکردند و معمولاً هم ژانری بودند؛ برابرِ انگلیسیاش گویا “feuilleton” است و چون در انگلیسی هم این کلمه زیادی تخصصی و کمکاربرد است با اغماض همان “serial / serial novel” میشود حسابش کرد. معادلِ کلمهی footnote میشود پانوشت، اما توی این ده بیست سال زیاد دیدهام که به پانوشت میگویند پاورقی.
@PersianSFF
Post #145
2.23K
- 👍 18
- ❤ 11