[ادامهی مطلبِ قبل. 2 از 2]
این نکته پسِ ذهنم مانده بود ولی پیاش را نمیگرفتم. بالاخره چند روز پیش مشغولِ خواندنِ تکههایی پراکنده از یکی از کتابهای پل اندرسون شدم به اسمِ سراسر یک جهان (All One Universe) که دیدم «دیدمانِ ناگسستیک» هم در آن چاپ شده. معلوم شد فرضِ سرهگرا بودنِ اندرسون اشتباهی است احتمالاً ناشی از دیدنِ متن در اینترنت و یک کلاغ چهل کلاغ. آن نوشتهی کذاییِ اندرسون تلاشِ اوست برای نوشتنِ داستانی غیرداستانی: «اگر نورمَنها در قرنِ یازدهمِ میلادی انگلستان را فتح نکرده بودند، زبانِ انگلیسی چهجور میشد و مطلبی علمی دربارهی نظریهی اتمی چه شکل و شمایلی مییافت؟» انگار کسی چنین مطلبی بنویسد و فرض کند حملهی اعراب و ترکها و مغولها به ایران رخ نداده و فارسی از تأثیراتِ کم یا زیادِ این زبانها به دور مانده. کلِ آن کتاب (که تازه مشغولِ کلنجار رفتن با آن شدهام) انگار چنین فرضهایی است دربارهی کیهانهای متعدد و موازی.
حالا که حرف از اندرسون و سرهگرایی و اتم به میان آمد، چند نکتهی پراکنده هم بنویسم:
1) تا حالا فقط یک بار دیدهام که در فارسی، خصوصاً در اولین مواجهههای ایرانیان با کشفِ اتم، کسی برابرِ فارسی برایش ساخته باشد. نویسندهی کتاب مجمعِ دیوانگان (که اینجا معرفیاش کردهام) در کتابش به اتم میگوید «جزء لایَتَجزّا».
2) املا و تلفظِ «اتم» تا همین پنجاه شصت سالِ پیش املا و تلفظِ اصلیِ کلمه نبود. آتم و آتوم و اتوم هم رواجِ زیادی داشت. مثلاً ابوالقاسم لاهوتی سرودی دارد به این شکل: عزم و یاری/ وفاداری/ دارد به توپ و آتم برتری. یا علامه مجتبی مینوی: ولز در چهل سالِ پیش وصفِ قوّهای را کرده است که از شکافتنِ آتم حاصل میگردد و از آن بمبِ آتمی ساخته میشود ... قوّهای را که از شکافتنِ آتم حاصل میشود میتوان هم بهجهتِ خیرِ نوعِ بشر استعمال کرد و هم با آن شهرها را هَباءً مَنثورا [=غبارِ پراکنده] کرد و انبوهِ عظیمی از مردمانِ بیگناه را دود کرد و به هوا فرستاد. یا محمدعلی جمالزاده: در بابِ کشفِ آتوم (بر وزنِ خاتون) غوغایی بر پا ساختهاند؛ غافل از آنکه عرفا و حکمای ما قرنهاست که از وجود و تأثیراتِ آن خبر دادهاند. یا امیرحسین آریانپور: اختراعِ بمبِ اتومی منجر به تغییرِ بسیار در سیاستِ ملی و بینالمللی و امکاناتِ تهاجمی و تدافعیِ جامعهها و ساختمانِ شهرها میشود.
3) خندهدارترین نمونهی سرهگرایی در علمیتخیلیِ فارسی را سالهای سال پیش در یک وبلاگ دیدم. ماجرا مالِ زمانی است که هنوز اربابهای چینی به نوکرهای کودککششان فناوریِ فیلترینگ را نداده بودند و اینترنت آزاد بود. وبلاگِ عجیبی دیدم با داستانهای علمیتخیلی به نثرِ سرهگرای فارسی اما چنان افتضاح که نتیجهی کار خندهدار از آب درآمده بود. اسمِ عجیبی هم داشت از قماشِ «داستانهای دانشیگ-پنداشتیگ» یا همچو چیزی. داستانهایش را نگه داشته بودم، ولی برای خواندنشان باید فونتِ خاصی نصب میکردم. فونت را گم کردم و حالا متنِ داستان بهشکل مشتی علامتِ عجیبغریب نشان داده میشود. با تغییرِ encoding و این چیزها هم مشکل حل نشد و دیگر نتوانستم بخوانمشان.
4) کتابِ نبردِ خدایان نوشتهی مرتضی رضایی (نشر موج، 1396) هم نثرِ سرهگرایانه دارد، ولی فانتزی است.
5) من هم در نوجوانی سرهگرای دوآتشه بودم. چهاردهپانزدهسالگی، با دو نفر از دوستان (حمید نورشمسی که حالا خبرنگار است و سهتارِ یادگاریِ من را برد و پس نداد، و مهدی که نمیدانم الان چه کار میکند) هر روز زیرِ آفتابِ تموز یا وسطِ سرمای استخوانسوز توی پارک مینشستیم تا کتابهای نجومی بخوانیم یا شطرنج بازی کنیم یا وراجی کنیم. یکی از وراجیهایمان تلاش برای یافتنِ برابرهای فارسی برای واژههای فرنگی و عربی بود (طبعاً سوادی هم نداشتیم و گند میزدیم).
یکی از کلمههایی هم که هیچ برابری برایش پیدا نمیکردیم «اتم» بود. یک روز بالاخره حمید، دستافشان و پایکوبان، آمد و گفت موقعِ حلِ جدولِ روزنامه به برابرِ اتم برخورده. بعد برای منِ حیرتزده تعریف کرد که در شرحِ کلمات آمده بوده «اتُم» و جوابش در جدول میشده «تَما مِتر» / “tamā metr”. هیچکداممان نمیفهمیدیم که tamā metr دیگر چه مزخرفی است. خصوصاً من ناراحت شده بودم چون چهار تا کلمه بیشتر از رفقایم میدانستم. با خودمان میگفتیم «متر» که فرنگی است و اصلاً واحدِ فاصله است. «تَما» هم که نداریم. تا حالا به گوشمان نخورده. چند دقیقهای مچل بودیم که ناگهان فهمیدم قضیه چه بوده: کلمهی شرحِ جدول «اَتَمّ» بوده که جوابش در جدول میشده «تمامتر»/“tamāmtar”. ماجرا هیچ ربطی به اتُم نداشته. بالاخره چند سال بعدش بزرگوارانه شکست را پذیرفتیم و به جامعهی علمیِ ایران اجازه دادیم از واژهی اتم استفاده کند.
@PersianSFF
Post #138
2.22K
- 👍 16
- 😁 15
- ❤ 14