پل اندرسون و سرهگرایی
#علمی_تخیلی
پل اندرسون (Poul Anderson) هم مثل خیلی از نویسندههای قدیمیِ علمیتخیلی در ایران آنقدرها شناختهشده نیست. یک رمانش به اسمِ ستارگان متخاصم (The Enemy Stars) را نشر پاسارگاد با ترجمهی هوشنگ غیاثینژاد چاپ کرد (که متأسفانه مثل بقیهی زحماتِ آن مردِ نازنین قابلخواندن نیست)؛ دو داستانکوتاه از او ترجمه شده، یکی داستانِ «مردِ حفرهای» در کتابِ گربهی ملوس زمان مالِ نشر محراب قلم و ترجمهی محمد قصاع (همراه با چهار قصه از چهار نویسندهی دیگر) و یکی هم داستانِ «خيانت از نوعِ درجهی اول» در شمارهی پنج مجلهی شگفتزار. (اینجا بخوانید.)
یک رمانِ چینشی (mosaic novel) هم سالها پیش چاپ شد به اسمِ پایگاهِ روباتهای شورشی (Berserker Base) اثرِ فرد سابرهاگن؛ رمانِ چینشی رمانی است که از چیدنِ داستانهای کوتاهِ نویسندگانِ دیگر شکل میگیرد، یعنی نویسندهای مثل فرد سابرهاگن میآید و چند داستانکوتاه را انتخاب میکند و کمی تغییرشان میدهد و چیزی هم گاهی از خودش بین داستانها مینویسد تا حاصلِ کار یک رمانِ واحد دربیاید. خلاصه آنکه یکی از داستانهای تشکیلدهندهی این رمان مالِ پل اندرسون است.
از این کتابها و داستانها، گویا همهشان نایاباند (حتی داستانِ شگفتزار را هم مجبور شدم از سایتِ آرکایو جور کنم). نسخهی غیرمجازِ دو تا از کتابها البته اینور و آنور پیدا میشود. اگر چیزِ دیگری از اندرسون ترجمه شده باشد یا به چشمم نخورده یا یادم رفته.
خارج از محافلِ ع.ت.ف، گویا اندرسون در بین بعضی از زبانشناسها هم به یک دلیلِ خاص مشهور (یا از آن بهتر: انگشتنما) است. اندرسون نوشتهای دارد به اسمِ “Uncleftish Beholding” که اگر بخواهم ترجمهی امانتدارانهای از آن بدهم، معنایش میشود «دیدمانِ ناگُسَستیک». ترجمهاش به انگلیسیِ آدمیزادی و فارسیِ آدمیزادی میشود: «نظریهی اتمی» / “Atomic Theory”. برای تعریفکردنِ ماجرا باز هم باید از واژههای ناخوشآهنگ استفاده کنم.
«دیدمانِ ناگسستیک» نوشتهی کوتاهی است در شرحِ ساختارِ اتم و ملکول و ویژگیهایشان اما بدون استفاده از وامواژههای یونانی و لاتینی و فرانسوی و غیره در انگلیسی، یعنی فقط با واژههای انگلیسیِ سره و واژهسازی با وندهای اقتباسشده از زبانهای ژرمانی. اینطور است که atom (از یونانی) شده uncleft و theory (از لاتینی) شده beholding. هیدروژن و اکسیژن هم شدهاند waterstuff و sourstuff که اگر فارسیشان کنیم میشوند مثلاً «آبگن» و «تُرشگن». یا مثلاً بارِ الکتریکیِ منفی و مثبت هم به این ترتیب میشود «بارِ کهرباییِ پیش و پس» / forward and backward bernstonish lading. حالا این سه عنصر را شما حدس بزنید که به زبانِ آدمیزاد چه میشود: زغالگن/coalstuff، سنگگن/stonestuff، خورگن/sunstuff. [محضِ یادآوری، در انگلیسی element هم وامواژهی یونانی است و اندرسون بهجای آن نوشته: firststuff. در ضمن، «عنصر» به فارسیِ سره میشود «آخشیج».]
به این کارها برای زدودنِ زبان از واژههای بیگانه میگویند سرهگرایی (purism) و به چنین گونهای از زبانِ انگلیسی میگویند آنگلیسی (Anglish). آنگلیسی چیزی است شبیه به کسانی که در ایران میخواهند «پارسی» بگویند و بنویسند. (نکتهی بیربط: خیلیها خیال میکنند کلمهی «پارسی» فارسیتر است و کلمهی «فارسی» اسمِ زبانِ ماست در عربی. هرچند اگر اینطور بود هم عیبی نداشت، تبدیلِ پ به ف در خودِ زبانِ فارسی رخ داده و فرایندِ آواییِ عربی نیست.)
خلاصه که همین «آنگلیسی» و سرهگراییِ اندرسون در «دیدمانِ ناگسستیک» / “Uncleftish Beholding” کاری کرد که اسم و رسمِ او در بعضی نوشتههای زبانشناسان بیاید. آنهایی که میخواستند به جوانبِ مختلفِ سرهگرایی در انگلیسی بپردازند یا مثالهایی از آن بدهند، یکی از نمونههای محبوبشان این نوشتهی بسیار کوتاهِ اندرسون است. از خواندنِ نوشتههای دیگران به نظرم آمد که نویسندگان میگویند اندرسون سرهگراییِ انگلیسی را میپسندیده (مثلاً اینجا).
[ادامه در پست/فرستهی بعدی⬇️]
Post #137
1.97K
- 👍 15
- ❤ 11