#یک_داستان_کوتاه_مریخی [بخش 3 از 3 ⬆️]
6 ژوئیه
احتمالاً امشب آخرین شبِ حضورم روی زمین است. حداقلش این است که تا مدتهای مدید آخرین شبم حساب میشود. فردا پرتاب داریم. گفتند بهتر است که خوب بخوابم و استراحت کنم.
آهان. به همین راحتی.
اجازه ندارم قرصِ خواب بخورم. خوششان نمیآید موقع پرتاب تهماندهی قرصها توی بدنم باشد. خصوصاً چیزهایی که باعثِ گیجی میشوند. راستش معقول هم هست.
سعی کردم یککم اینترنت را بگردم تا حواسم پرت شود. ولی یک چیزی بگویم؟ تقریباً هیچ کس از هیچ چیزی حرف نمیزند جز پرتابِ فردا. اینترنتگردی هم فایدهای ندارد.
توی یک زاغهی مجزا در محوطهی پرتاب هستم. ناسا دوست ندارد چیزی غافلگیرش کند. نمیخواهند مست کنیم یا زخمی بشویم یا خبرنگارها لحظهی آخر بریزند سرمان. به همین خاطر سه روز است که اینجاییم و آخرین کارهای قبل از پرتاب را سر و سامان میدهیم.
من مجردم؛ میشود گفت خیلی به من سخت نمیگذرد. دلم به حالِ لوییس و فوگل میسوزد که هر جفتشان هفتهی قبل با همسرانشان خداحافظی کردند. از همه بیشتر دلم به حالِ مارتینز میسوزد که بچهی یکساله هم دارد.
مأموریتمان طولانی است. 124 روز تا برسیم مریخ، تقریباً 31 روز روی سطح، بعد 241 روز تا برگردیم خانه. 396 روز در مجموع. بالای یک سال. تکتکِ تعطیلات را حداقل یک بار از دست میدهم. راستش موقعِ جشنِ شکرگزاری روی مریخیم. ناسا حتی جیرهی مخصوص برای آن روزمان تدارک دیده. سه ساعت هم وسطِ برنامههای علمیِ سفتوسختمان مرخصی داریم تا جشن بگیریم.
البته با این فرض که زنده باشیم.
خیال میکردم کار به اینجا که بکشد میترسم. ولی کارم از ترس گذشته و واردِ قلمروی اجقوجق و عجیبِ فراسوی هراس شده. یککم نگرانم، ولی بیشتر از هر چیزِ دیگری بیقرارم.
نمیدانم مأموریتمان موفقیتآمیز از کار درمیآید یا نه؛ اصلاً نمیدانم زنده برمیگردم یا نه. ولی از بابتِ یک چیز خیالم راحت است: این اتفاق دارد برایم میافتد. دیگر یک چیزِ خیالی و نظری روی کاغذ نیست. موشکِ تقویتی سوختگیری کرده. هرمس هم سوختگیری کرده و توی مدار منتظرمان است.
همه چیز آماده است. جداً بهتر است من هم آماده باشم.
@PersianSFF
Post #136
2.1K
- ❤ 32
- 👍 3