#یک_داستان_کوتاه_مریخی [بخش 2 از 3 ⬆️]
8 ژوئن
سناریوی نرسیدن به مدار. مدارِ ازدسترفته.
هیچوقت توی زندگیام از هیچ چیزی به اندازهی این مدارِ ازدسترفته متنفر نشدهام و نمیشوم.
من و بقیهی بچههای خدمه را تا حدی به این خاطر انتخاب کردند که گروهِ روانشناسی به نظرش آمده با هم خوب کنار میآییم. راست هم میگفتند. کلی تمرینِ سخت و سفر و کمخوابی و خستگیِ دائمی را با هم از سر گذراندهایم. این چیزها هم قویترمان کرده و هم صمیمیتر شدهایم. عین همقطارهای دورانِ جنگ هستیم. واقعاً حاضریم برای هم بمیریم.
ولی به خدا قسم که اگر تا چند روزِ آینده چشمم به هر کدامشان بیفتد خفهشان میکنم.
مدارِ ازدسترفته وضعیتی است که بعد از بلندشدن از سطحِ مریخ و بازگشت به هرمس (ناوِ اصلیمان در مدار) ممکن است رخ بدهد. واردِ ناوِ خیز از مریخ میشویم. موقعِ پرتابِ این ناوِ خاص هم هزار رقم مشکل ممکن است پیش بیاید؛ یکیشان هم این است که مداری که به آن میرسیم ارتفاعش خیلی کم باشد.
اگر چنین اتفاقی بیفتد، چارهای نیست جز اینکه سرِ جایمان بتمرگیم و منتظر بمانیم که ناسا از راهِ دور هرمس را کنترل کند و به ما نزدیکتر کند. مشکل اینجاست که هرمس با موتورهای یونی کار میکند. این موتورها هم شتابِ آهسته و پیوسته اِعمال میکنند، نه پیشرانشِ نقطهای و قدرتمند مثلِ موشکهای شیمیایی. یعنی خیلی طول میکشد تا به ما برسد.
برای آنکه خودمان را برای چنین احتمالی حاضریَراق کنیم، باید تمرین کنیم؛ یعنی سه روزِ تخمی که طول میکشد تا هرمس به ما برسد توی ناوِ خیز ورِ دلِ هم بنشینیم.
خیلی زیاد به نظر نمیآید؟ سه روز توی یک ناو. گورِ پدرش، ناسلامتی قرار است یک سالِ این مأموریت را توی چند جور فضاناو و تأسیساتِ کوچکِ دیگر باشیم. مگر سه روز چه مشکلی دارد؟
بگذارید تعریف کنم خب.
ناوِ خیز را برای رفتنمان از سطحِ مریخ به مدارِ مریخ طراحی کردهاند؛ کلِ سفر قرار است بیست و سه دقیقه طول بکشد. در نتیجه، فضای خدمه تنگ است. عملاً انگار توی مینیوَن نشسته باشی. شش تا صندلی است و یک مشت پنلِ کنترل.
پنج تا آدمِ نازنین و محبوبتان را انتخاب کنید؛ آنوقت بروید توی یک ون سه روز بنشینید. حق هم ندارید سفر بروید و خوش بگذرانید. نباید پایتان را از ون بگذارید بیرون. دستشوییتان گرفته؟ یک کیسه بردارید و از رفقا تقاضا کنید رویشان را برگردانند. باید بخوابید؟ خداخدا کنید رفیقِ آلمانیتان بغلدستتان خروپف نکند. دلتان میخواهد گپی بزنید و از هر دری چیزی بگویید؟ نه، دلتان نمیخواهد. نمیتوانم توضیح بدهم که چرا، ولی دلتان نمیخواهد. باور کنید.
خیلی زود، همه چیز اعصابتان را خطخطی میکند. هر چیزی که هر کسی بگوید یا انجام بدهد روی مختان میرود.
ما حرفهای عمل کردیم، ولی وقتی بالاخره تمام شد خون خونمان را میخورد. رک و راست بگویم، تعجب کردم که به جانِ هم نیفتادیم. جلوی خودمان را گرفتیم.
حالا دیگر از هم جداییم. تکتکمان باید از یککم تنهایی که نصیبمان شده لذت ببریم. دو روز هم تهِ هفته مرخصی دادهاند. من زنگ زدم به کارِن رودز (مهندسِ مکانیکِ آرس 1)؛ ازش پرسیدم که چطور از پسِ آزمایشِ مدارِ ازدسترفته برآمدند. نالید و گفت وضعیتِ آنها هم به اندازهی مالِ من بد بوده. این را که شنیدم یککم حالم بهتر شد. بااینهمه، این ماجرا یک فایدهای داشت: از قبل هم احترامِ بیشتری برای لوییس قائلم.
لوییس در مقامِ فرماندهِ ما مسئولیتهای زیادی دارد. مشخصاً مهمترینش هم این است که خدمه با هم کنار بیایند. نخواست ادای «میانجیگرِ جمعِ رفقا» را دربیاورد و زورکی خودش را شنگول یا مثبت نشان بدهد. به اندازهی بقیهی ما اعصابخردیاش را نشان داد، ولی تمامِ مدت رفتارش حرفهای و معقول بود. وانگهی وقتی هم خدمه به جانِ همدیگر نِق میزدند و بگومگو راه میانداختند طرفِ کسی را نمیگرفت. به جای این کارها همهمان را مؤاخده میکرد و با ظرافتِ تمام خودش را به مشکلِ اصلیِ ما تبدیل کرد، نه دعواهای مزخرفمان را.
کارش هم جواب داد. گمان کنم توقعِ دیگری هم از او نمیشود داشت؛ افسرِ نیروی دریاییِ آمریکاست. بلد است کاری کند که آدمها در فضای تنگ با هم کنار بیایند.
به نظرم الان از قبل هم قویتر شدهایم. خودمان را در بدترین وضعیتِ ممکنمان دیدهایم و به جانِ هم افتادهایم.
از پسش برآمدیم. رویهمرفته، احتمالِ مدارِ ازدسترفته اتفاقِ خوب و ارزشمندی بود.
بههرحال، من این روزهای تعطیل به وبسایتهای خبری سر نمیزنم. روزِ پرتاب که نزدیک میشود مدام توی خبرها هستیم. اگر ویدیو یا حتی عکسِ همخدمهایها را ببینیم... احتمالاً با مشت میکوبم توی مانیتور.
[ادامه در پست/فرستهی بعدی⬇️]
@PersianSFF
Post #135
1.68K
- ❤ 22
- 👍 2