#سفردرزمان [بخش دوم ⬆️]
شاید این رقمها مسئلهی چارهپذیر و قابلاغماضی به چشم بیاید. ولی اگر بخواهید به مثلاً 120 میلیون سالِ قبل سفر کنید، زمین و منظومهی شمسی در نیمهراهِ سفرِ 250-میلیونسالهشان در کهکشان هستند/بودهاند، یعنی آن سرِ کهکشان تشریف دارند/داشتهاند که میشود حدود صدهزار سال نوری آنطرفتر. سفر در زمان باید بر مشکلِ محدودیتِ سرعتِ اجسام در کیهان (سرعتِ نور) فائق بیاید؛ باید در عرضِ مدتی که ماشینِ زمان کار میکند (لابد چند ثانیه تا چند دقیقه) مسافر را ببرد صدهزار سال نوری دورتر. بگذریم از اینکه خودِ کهکشان و خوشهی محلی و ابرخوشهمان هم حرکت کردهاند. سوای اینها، بینهایت عاملِ دیگر هم بر موقعیتِ مسافرِ زمان و موقعیتِ زمین در کیهان اثرگذار است؛ از تأثیراتِ گرانشیِ ماه و سیاراتِ منظومهی خودمان گرفته تا تأثیراتِ ستارههای دور و نزدیک در برهههای زمانیِ دراز بر موقعیتِ مکانیِ کلِ منظومهمان... از تغییرِ مکانِ ماشینِ زمان روی خودِ کرهی زمین بر اثرِ حرکاتِ زمینساختِ/تکتونیکِ قارهای گرفته (مثلاً اَبَرقارهی پانگیا به قارههای متعددِ امروز)، تا حرکتهای جزئیِ زمین بر اثرِ حرکتِ تقدیمی و تغییرِ اندازهی مداری و یک مشت مسئلهی دشوارِ علمی از این قبیل که ذاتاً تا یک جایی پیشبینیپذیر و غیرکاتورهای هستند و خیلی زود از بیخ و بن محاسبهناپذیر میشوند.
خلاصه اینکه به نظرم حتی اگر سفردرزمان بهلحاظِ نظری انجامشدنی باشد، صدقهسرِ مشکلِ «سفر در مکان» بهلحاظ فنی و مهندسی احتمالاً در قلمروِ ناممکنها قرار میگیرد. (نمیدانم آیا در هیچ داستانی به رفعِ این مشکل پرداختهاند یا نه. پسِ ذهنم چیزی قلقلکم میدهد که انگار جایی چنین چیزی خواندهام، ولی یادم نیست. اگر کسی خبر دارد، حتماً بنویسد.)
امیدوارم این وراجیها باعث نشود که لذتِ خواندنِ چنین داستانهایی کم شود. همه میدانیم که بخشِ زیادی از مفروضاتِ داستانهای ع.ت یا بهلحاظ نظری یا بهلحاظ عملی ناممکن هستند. شیرینیاش برای ما دلایلِ دیگری دارد.
منبرِ آخرِ این بحث که خاطرهی خندهدار و البته عجیبی است: چهارده پانزده سالم بود که کتابی چاپ شد به اسمِ سفرِ زمان نوشتهی سعید غنیمقدم. رمانِ علمیتخیلیِ کوتاهی بود و رمانِ بدی هم بود (آن زمانها کسی علمیتخیلیِ متوسط هم نمینوشت، چه برسد به خوب). عجیبترین نکتهی کتاب این بود که شخصیتِ کارآگاهی داشت به اسمِ «کارآگاه حسین شهرابی». تعدادِ شهرابیها زیاد است، آنقدری زیاد که توقع داریم اگر نه در اولین و دومین مأموریتِ بشر به آلفا قنطورس، حداقل در سفرِ سوم یک نفر شهرابی هم جزوِ خدمه باشد؛ ولی از این خیلِ پرشمار کسی سراغِ ادبیات نرفته بود و نمیرود. حتی بعید است هیچکداممان کسی را بشناسیم که کارش نوشتن باشد (نهایتاً بقیهی طایفه به گوششان خورده پسر حاجحمید یکی دو فقره کتابِ موش و گربه ترجمه کرده). حالا چطور سعید غنیمقدم که بههرحال اهلِ نوشتن بوده (یعنی با شهرابیها تماس نداشته) تصمیم گرفته فامیلیِ یک شخصیت را «شهرابی» بگذارد از آن معماهای لاینحل است از قماشِ مادهی تاریک یا خاستگاهِ حیات یا احتمالِ وجودِ پروردگار. از آن عجیبتر اینکه اسمِ کاملِ آن شخصیت هم «حسین شهرابی» است؛ یعنی همان بندهخدایی که شش هفت سال بعد از چاپِ کتاب، انجمنِ علمیتخیلی و فانتزیِ «بُعد هفتم» را راه انداخت تا با رفقایش بنشیند و بحثهای علمیِ بیسروته و باسروتهی راه بیندازد در مورد صحت یا سقمِ مسائلِ علمیِ فلان داستان.
تنها توجیهِ منطقی (که مطمئنم شما هم با آن موافقید این است): سعید غنیمقدم فردی از آینده است که ماشینِ زمان ساخته و چون حسِ شوخطبعیاش گُل کرده، تصمیم گرفته به سال 1377 برگردد و داستانی از کارآگاه حسین شهرابی بنویسد و او را سالها سرِ کار بگذارد. مهدی بنواری که گویا تنها بیکار و بیعارِ دیگری بهجز من است که آن کتاب را دیده و خوانده، جداً و به دور از شوخی معتقد بود سعید غنیمقدم اسمِ مستعارِ من در دورانِ نوجوانیام است و به همین دلیل اسمِ خودم را روی کارآگاه گذاشتهام. جوابِ من این بود که مگر هیچ نوجوانی هست که دلش نخواهد اسمِ خودش را روی جلدِ کتاب ببیند؟ بعدش هم من اگر توی دوازدهسیزدهسالگی میتوانستم چیزی بنویسم، قاعدتاً با افزایشِ سن باید داستانهای بهتری مینوشتم. ولی هیچوقت هیچ آبی از من گرم نشد و داستانی ننوشتم. مسلماً دستِ مهدی بنواری هم با سعید غنیمقدم توی یک کاسه است برای آزاردادنِ من. آیا او هم مسافرِ زمان است؟
@PersianSFF
Post #132
1.97K
- ❤ 36
- 😁 13
- 👍 2