راستی كه در دوره تيره و تاری زندگی میكنم
امروزه فقط حرفهای احمقانه بیخطرند
گره بر ابرو نداشتن، از بیاحساسی خبر میدهد،
و آنكه میخندد، هنوز خبر هولناك را نشنيده است.
اين چه زمانه ايست كه
حرف زدن از درختان عين جنايت است
وقتی از اين همه تباهی چيزی نگفته باشيم!
كسی كه آرام به راه خود میرود گناهكار است
زيرا دوستانی كه در تنگنا هستند
ديگر به او دسترسی ندارند.
اين درست است: من هنوز رزق و روزی دارم
اما باور كنيد: اين تنها از روی تصادف است
هيچ قرار نيست از كاری كه میكنم نان و آبی برسد
اگر بخت و اقبال پشت كند، كارم ساخته است.
به من میگويند: بخور، بنوش و از آنچه داری شاد باش
اما چطور میتوان خورد و نوشيد
وقتی خوراكم را از چنگ گرسنهای بيرون كشيدهام
و به جام آبم تشنهای مستحقتر است.
اما باز هم میخورم و مینوشم
من هم دلم میخواهد كه خردمند باشم
در كتابهای قديمی، آدمِ خردمند را چنين تعريف كردهاند:
از آشوب زمانه دوری گرفتن و اين عمر كوتاه را بیوحشت سپری كردن،
بدی را با نيكی پاسخ دادن،
آرزوها را يكايك به نسيان سپردن،
اين است خردمندی.
اما اين كارها بر نمیآيد از من.
راستی كه در دوره تيره و تاری زندگی میكنم.
آهای آيندگان، شما كه از دل توفانی بيرون میجهيد
كه ما را بلعيده است.
وقتی از ضعفهای ما حرف میزنيد
يادتان باشد
از زمانه سخت ما هم چيزی بگوييد.
به ياد آوريد كه ما بيش از كفشهامان كشور عوض كرديم.
و نوميدانه ميدانهای جنگ را پشت سر گذاشتيم،
آنجا كه ستم بود و اعتراضی نبود.
اين را خوب میدانيم:
حتی نفرت از حقارت نيز
آدم را سنگدل میكند.
حتی خشم بر نابرابری هم
صدا را خشن میكند.
آخ، ما كه خواستيم زمين را برای مهربانی مهيا كنيم
خود نتوانستيم مهربان باشيم.
اما شما وقتی به روزی رسيديد
كه انسان ياور انسان بود
درباره ما
با رأفت داوری كنيد!
آیندگان - برتولت برشت
Post #372
544