تـو نـگو شعـر چرا ، قافیـه از غم دارد
ایـن دلِ سوختهام، غربتِ عـالَـم دارد
مینشینم کـه بگویم، غمِ دل با دفتـر
شده مضمونِ غزل تلخ ، تو را کم دارد
در من انـگار کسی ، دردِ مـرا میداند!
شعر هم یادِتو کردهست که ماتم دارد
نیست در شهـر طبیبی که بداند دردم
نیستی سینهی من قحطیِ مَحرم دارد
کاش از گوشهٔ چشمت نظری میکردی
دلـم امشب ، هوسِ زلـزلـهی بم دارد
Post #8864
21
