و چطوری ؟
اول اینکه:
تمام موارد فنی هست و روی موضوعات مربوط به کار، یک وقتایی بلاگ های مهندسی شرکتهای بزرگ رو میخونم.
توی مقالات ۹۰٪ موارد مقالات مربوط به پروژهای که دارم رو میخونم.
و توی کتاب هم هرچیزی که table of content اش موضوعی رو داشته باشه که بلد نیستم.
مثلاً توی مقالات اگر دارم راجب
Transformers و انواع attention ها مقالات رو میخونم حتماً سعی میکنم ۱ مورد که بنظر میاد واقعاً درست باشه رو شخصاً پیادهسازی کنم.فرض میکنم من بعنوان برنامهنویس اون تیم بودم و ایدهی رو قراره من تنهایی پیادهسازی کنم (که خب سختتر هم هست چون اون آدم پیشم نیست توضیح بده و باید از روی مقاله همرو بفهمم) اینطوری وقتی میگم ریاضیاتش رو فهمیدم، میتونم با کدهام چک کنم و مطمئن بشم درست فهمیدم.
وقتی ریاضیات رو میفهمی و توی یک موضوع تحقیق میکنی از یک جایی به بعد انقدر شبیه به هم میشه که میتونی چندین مقاله رو توی ۱ ساعت بخونی، مثال بزنم :
Relu, LeakyRelu, pRelu, ELU
اگر خوندن مقاله Relu (برای engineer حدوداً ۱۵ دقیقه وقت بگیره)
خوندن ۳ مورد دیگه هر کدوم ۵ تا ۷ دقیقه وقت میخواد وقتی ReLu توی ذهنت هست و متوجهاش شدی ۳ مورد دیگه از نظر مهندسی فقط ریاضیاتش + میزان بهبودش برات مهمه.
و اگر قرار به پیادهسازی باشه، یک مدل قدیمی که دارم و داره کار میکنه رو با Relu مجدد پیادهسازی میکنم.
توی کتاب هم همینه، وقتی چند مورد روی یک موضوع میخونی بعدش میبینی خیلی از فصلها مفهوم یکی هست فقط طرز نوشتار عوض شده و اونارو یا رد میکنی یا فقط کدهاش رو نگاه میکنی اگر کدی وجود داشت که نفهمیدی یا جدید بود ۲ تا پاراگراف قبل و بعدش رو میخونی اگر بازم متوجه نشدی ۴ تا پاراگراف و ...
برای من معمولاً اگر موضوع جدید نباشه اینطوری کتاب خوندن ته تهش ۱-۲ فصل موضوع جدید داره.
من اینطوری کتاب و مقالات رو میخونم.