📜#تحلیل_دانشجویی
✍سیدپارسا یاسینی
ورودی ۱۴۰۴ مهندسی برق
ادامه قسمت دوم:
دلیل سوم: بحران سرمایه انسانی و فرار مغزها فرض کنیم سختافزار مدرن آماده است و پول هم نقد در حساب وجود دارد. اما چهکسی قرار است این سامانه توزیعشده عظیم را مدیریت کند؟ مهندسانی که توان کار عملیاتی با کلاسترهای چندهزار هستهای یادگیری عمیق را داشته باشند در داخل کشور انگشتشمارند. این افراد به دلیل درآمد ریالی، ناپایداریهای اینترنت، فیلترینگ و فضای اداری بسته، بهسرعت جذب کشورهای حاشیه خلیجفارس یا شرکتهای غربی میشوند. شما با پول میتوانید کارت گرافیک بخرید، اما نمیتوانید متخصص تراز اول را در یک ساختار اداری ناکارآمد به زور نگه دارید.
دلیل چهارم: نبود بازار و غیبت مشتری واقعی یک محصول هوش مصنوعی برای بقا نیازمند مشتری است. پس از پایان آموزش، هزینه سرویسدهی روزانه سرورها باید از محل فروش خدمات به صنایع تأمین شود. صنایع بزرگ کشور مثل نفت، فولاد و خودروسازی به دلیل انحصار و رانت انرژی ارزان، دغدغهای برای کاهش هزینهها از طریق اتوماسیون هوشمند ندارند. کاربران عادی هم با یک ابزار تغییر آیپی ساده به بهترین و بهروزترین مدلهای دنیا دسترسی دارند. وقتی مشتری نباشد، به محض اینکه مدیر مربوطه عوض شود یا ردیف بودجه دولتی قطع گردد، سرورهای پروژه به دلیل هزینههای جاری خاموش میشوند؛ درست مثل سرنوشتی که برای موتورهای جستجوی بومی یا سیستمعاملهای ملی رقم خورد.
درد بیدرمان ساختار اداری: جزیرههای مستقل و دعوای متولیان
یکی از جلوههای بارز این بحران، سندروم پروژههای بحرانزده و تکرار داستان واکسن کروناست. در دوران کرونا، به جای ایجاد یک کنسرسیوم واحد برای ساخت واکسن، دهها نهاد، دانشگاه و سازمان مستقل ردیف بودجه اختصاصی گرفتند و رقابتی فرسایشی برای معرفی دستاورد جزیرهای شکل دادند. این الگو امروز در هوش مصنوعی هم تکرار میشود: هر وزارتخانه پارک فناوری خود را افتتاح میکند، دانشگاهها آزمایشگاه مستقل میزنند و ارگانها طرحهای طبقهبندیشده خود را جلو میبرند.
نمونه دیگر، سرنوشت سازمان ملی هوش مصنوعی است. راهاندازی شتابزده در اواخر یک دولت، بازنگری و جابهجایی اختیارات در دولت بعدی، و دعواهای اداری بر سر ساختمان و تشکیلات نشان میدهد که دعوا پیش از آنکه بر سر دستاورد فناورانه باشد، بر سر تعیین مالکیت و کرسیهای مدیریتی است.
علاوه بر این، انحصار عجیبی بر سرورهای موجود در کشور حاکم است. بر خلاف باور عمومی، کشور از نظر سرور و مراکز محاسبات سنگین دستخالی نیست؛ دانشگاههای برتر و نهادهای حاکمیتی تجهیزات پردازشی قابل توجهی دارند. اما به دلیل نگاه امنیتی و انحصارطلبی سازمانی، این تجهیزات پشت درهای بسته خاک میخورند و بهرهوری پایینی دارند، در حالی که پژوهشگر نخبه برای کارهای ساده باید معطل سرویسهای اشتراکی خارجی بماند.
مقایسه تطبیقی با تجربه موفق ستاد نانو
یکی از معدود مدلهای بومی موفق در توسعه فناوری، تجربه دو دهه گذشته نانوفناوری در ایران است. در مدل نانو، جایگاه فرماندهی در قالب یک ستاد راهبردی واحد با ثبات مدیریتی بلندمدت تعریف شد، در حالی که امروز در هوش مصنوعی دهها شورا، وزارتخانه و ارگان با سیاستهای متناقض تصمیم میگیرند.
در بحث زیرساخت، ستاد نانو شبکه آزمایشگاهی راهبردی راه انداخت تا تجهیزات متعلق به همه باشد و به اشتراک گذاشته شود، در حالی که در هوش مصنوعی سرورها در اتاقهای اختصاصی ارگانها قفل شدهاند. مدل حمایت مالی نانو بر اعطای گرنت آزمایشگاهی به خود محقق متمرکز بود تا خدمات بخرد، اما در هوش مصنوعی تلاش بر این است که پول نقد به ادارات داده شود تا سرور بخرند. در نانو المپیادها و مسابقات دانشجویی به محصولات صنعتی وصل شد، اما در هوش مصنوعی کار به مقالهنویسی محض در دانشگاهها تقلیل یافته است.
البته یک تفاوت ماهوی هم وجود دارد؛ نانو یک فناوری فیزیکی، آزمایشگاهی و درونمرزی بود، اما هوش مصنوعی با شریانهای زنده ارتباطات بینالمللی، اینترنت بدون لایه و جریان داده باز تنفس میکند؛ بستری که در ایران با چالشهای ساختاری فیلترینگ و تحریمهای دولایه روبهروست.
⚡️ با #پلاک_01 همراه باشید...
🌐 تلگرام | بله
Post #391
40
- ❤ 5