TGViewer
PDF | پی دی اف PDF | پی دی اف @pdfscom · 304K subscribers
Post #51778 3.28K
زمستان بود و پادشاه، همراه چند نفر از نزدیکانش، در شکارگاه از آبادی دور افتاده بود. شب که رسید، خانهٔ یک کشاورز را دیدند. پادشاه خواست آنجا بمانند، اما وزیر گفت پناه بردن به چنین خانه‌ای در شأن او نیست.

کشاورز که خبردار شد، غذایی آماده کرد و پیش رفت. حرفش این بود: با آمدن شما، بزرگی پادشاه کم نمی‌شد؛ فقط این خانهٔ کوچک هم قدری اعتبار پیدا می‌کرد.

پادشاه از این پاسخ خوشش آمد و شب را در خانهٔ او ماند.

گاهی احترام گذاشتن به دیگری، چیزی از جایگاه ما کم نمی‌کنه؛ فقط جای زندگی رو برای یک نفر دیگه هم بازتر می‌کنه.

✍️ بازنویسی آزاد از گلستان سعدی، باب سوم، حکایت ۱۹

📚 @PDFsCom
  • 👍 32
  • ❤ 19
More from @pdfscom
  1. Oct 14, 2026ده رمان که هرکدوم بخشی از قصه، فرهنگ و حال‌ و هوای ایران رو روایت می‌کنن : • سمفونی مردگان…
  2. Oct 12, 2026یه جا سعدی تو «مواعظ»، بخش مثنویات، میگه: «جزای مردمی جز مردمی نیست هر آن کاو حق نداند آدم…
  3. Oct 12, 2026یه جا حافظ تو «دیوان غزلیات» میگه: «آسایشِ دو گیتی تفسیرِ این دو حرف است با دوستان مُرُوَّ…
  4. Oct 9, 2026📚 امروز چی بخونیم؟ • پیرمرد و دریا اثر ارنست همینگوی سانتیاگو، ماهیگیر سالخورده‌ای در کوب…
  5. Oct 7, 2026Post #51725
  6. Oct 7, 2026۳ کتاب برای وقتی که می‌خوای پشت ظاهرِ یک جامعه رو ببینی... اگه برات جالبه که قدرت چطور روی…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →