TGViewer
PDF | پی دی اف PDF | پی دی اف @pdfscom · 304K subscribers
Post #51579 33K
پسر بچه‌ای بود که خیلی زود عصبانی می‌شد.

یک روز پدرش یک جعبه میخ به او داد و گفت:

«هر بار که عصبانی شدی، یک میخ به این دیوار بکوب.»

روز اول پسر ۳۷ میخ به دیوار کوبید.

اما روزها که گذشت، یاد گرفت عصبانیتش را کنترل کند و تعداد میخ‌ها کمتر و کمتر شد؛ تا اینکه یک روز به پدرش گفت:

«امروز دیگه عصبانی نشدم.»

پدر گفت:

«از امروز هر بار که توانستی عصبانیتت را کنترل کنی، یکی از میخ‌ها را از دیوار بیرون بیاور.»

مدتی گذشت تا سرانجام تمام میخ‌ها بیرون آمدند.

پدر او را کنار دیوار برد و گفت:

«کارت عالی بود... اما به سوراخ‌های دیوار نگاه کن.

این دیوار دیگه هیچ‌وقت مثل روز اول نمی‌شه.

وقتی در عصبانیت حرفی می‌زنی و دل کسی رو می‌شکنی، می‌تونی بعداً عذرخواهی کنی...

اما جای زخمش ممکنه باقی بمونه.»

📚 @PDFsCom
  • ❤ 312
  • 👏 49
  • 👌 24
  • 😢 14
  • 👍 6
  • 💔 6
More from @pdfscom
  1. Oct 7, 2026Post #51725
  2. Oct 7, 2026۳ کتاب برای وقتی که می‌خوای پشت ظاهرِ یک جامعه رو ببینی... اگه برات جالبه که قدرت چطور روی…
  3. Oct 6, 2026پسر مرد ثروتمندی کنار مزار پدرش ایستاده بود و از سنگ گران‌قیمت، نوشته‌های رنگی و تزییناتش…
  4. Oct 6, 2026📚 ۵ کتاب کم‌حجم که زود از ذهنت نمی‌رن... ۱. دوست بازیافته — فرد اولمن دوستی دو نوجوان در…
  5. Oct 5, 2026یه جا مولانا تو «دیوان شمس» میگه: «تو مگو همه به جنگند و زِ صلح من چه آید تو یکی نه‌ای هزا…
  6. Oct 3, 2026📚 امروز چی بخونیم؟ • چراغ‌ها را من خاموش می‌کنم اثر زویا پیرزاد داستان کلاریس، زنی ارمنی…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →