مزرعه حیوانات۲
در مزرعهای که مرز میان آن و جنگل، تنها یک حصار بود، زندگی جریان داشت.
سگی نگهبان، مسئول مزرعه بود.
او طبق قانون، روزانه دو ساعت گوسفندان را به چرا میبرد و دو ساعت نیز به بزهایی که شاخهای بلند داشتند را .
روزی، چندتا از بزها تصمیم گرفتند یکی از حصارهای اصلی مزرعه را آسیب بزنند تا اگر روزی از غذای موجود خسته شدند یا احساس گرسنگی کردند، بتوانند بدون اجازه از آنجا خارج شده و به دنبال منابع دیگر بگردند و دوباره برگردند.
گوسفند بزرگ گله، تا موضوع را فهمید و پیامدهای آنرا شناخت نزد بزرگان بزها رفت و سعی کرد با منطق با آنها صحبت کند:
این حصار برای محافظت از ماست. اگر این دیوار فرو بریزد، راه ورود گرگها به خانه ما باز میشود. اجازه ندهید حفرهای بسازید که گریهی بچههایمان را در بیاورد.
اما بزها گوسفند را ترسو خطاب کردند.
او پس از بیتوجهی بزها حقیقت را به سگ نگهبان گزارش داد.
سگ که وظیفهاش حفظ نظم بود، بلافاصله وارد عمل شد و برای تنبیه بزها و جلوگیری از تکرار این بیقانونی، مدت چرای آنها را یکهفته به جای دو ساعت، به یک ساعت کاهش داد.
پس از این اتفاق، بزها که از شدت خشم و فشار، به دنبال راهی برای انتقام بودند، نقشهای کشیدند تا کسی از آن بهبعد جرأت نکند حقیقت را بگوید.
شروع به حملات کلامی و آبروریزی علیه گوسفند کردند.
آنها فریاد میزدند:
این گوسفند یک آدمفروش است! او برای اینکه یک ساعت بیشتر از ما به چرا برود، همنوع خود را به سگها فروخت! او یک خبرچین است که هر چیزی را برای منفعت شخصی خود به نگهبان میگوید.
بزها سعی کردند با این برچسبها، گوسفند را در چشم دیگران سیاه کنند تا دیگر کسی جرأت گزارش دادن نداشته باشد. حتی تلاش کردند با همراهی برخی حیوانات سادهلوح که از شدت ترس یا ندانستن، با آنها همراه شده بودند، فشار را بر گوسفند زیاد کنند.
اما در آن مزرعه، حیوانات هوشیاری هم بودند. آنها میدانستند که اگر امروز با این توهینها، ساکت بنشینند، فردا بزها با اعتماد به نفس بیشتری و کارهای خطرناکتری خواهند کرد. پس تمام زخم زبانهارا برای امنیت خود و خانواده و مزرعه به جان خریدند.
@paygah_pardis
Post #4018
102
- 👏 2
- 😁 1
- 👌 1