🔷روایتی از یک کتابخانهی خودگردان در روستایی کوچک در جنوب ایران
🔶سهمِ((سهمو))
✍️زهره عرب
🔷از عسلویه به راه میزنم. جاده را میپیمایم تا به جایی برسم که چند سال است فقط وصفش را شنیده و در آرزوی دیدنش به سر میبردهام.
🔷 از بلوارهای فردوسی، خیام، سعدی، حافظ، مولوی و عطار میگذرم. میرسم به سر بلوار گناوه و بعد از بلوارهای تنگستان، دیلم، کنگان، دشتستان، دیّر و جم که به نام شاعران ایران زمین و شهرستانهای استان بوشهر مزین شدهاند میگذرم و پس از عبور از چند روستای کوچک، بالاخره از پیچ جاده، تابلوی زیبای «سهمو شمالی» نمایان میشود.
🔷سهمو شمالی، روستایی در بخش چاهمبارک شهرستان عسلویه که حالا به دور از نام یک روستای دورافتاده یا جغرافیای کوچکی بر روی نقشه، روایت مردمی است که در سایهی صنایع عظیم نفت و گاز، برای ساختن هویتی تازه تلاش میکنند.
🔷روایتی که در آن، امید به آینده از سطر به سطر کتابهای دستبهدست شده میان کودکان روستا، جوانه میزند.
🔷کوچهپسکوچههای روستا، اصالت و گرمای وصفناپذیری دارند. کوچههایی که دیوارهایش، هنوز راوی قصّههای مردمی است که با وجود همجواری با نبض صنعت، اصالت و صمیمیت خود را حفظ کردهاند.
🔷 یک عصر تابستانی به کتابخانه رفتیم و پای صحبت «یوسف صفری»، بانی کتابخانه نشستیم. اقامتمان در این فضای کوچک فرهنگی، تا پاسی از شب کشیده شد و عجیب اینکه حتی متوجه گذشت زمان نشدیم.
ادامه مطلب 👇
https://payamema.ir/payam/169337
@payamema
Post #83769
76