در آخر از ثمین عزیزم ممنونم که با تمام سردرگمی هایم همراهم بود
روز و شبهایی که با هیچ کس سخن نگفتم و او تحمل کرد
قلب او و من یکی بود اما تحمل درد او از سنگ بود
Post #4494
10
𝒁𝒂𝒎𝒛𝒆𝒎𝒆𝒉 𝑨𝒛 𝑲𝒉𝒊𝒂𝒍 روز 9 مهر تنهایی را حس کردم هیچکس اولین تبریک را نگفت جز خانواده ای که از انها دور شده بودم دوستانی که آنها را رفیق خود میدانستم هیچ یادشان نبود... اما در 11 مهر متوجه اشتباه خود شدم راستی متوجه این هم شدم که سلطان خراب کردن سورپرایز ها هستم کیکی دوستانم…