#part4
اسمه
تو کت شلوار دامادی عجب خوش میدرخشید
ولی یچیزی درست نبود به نظرم
یچیزی سر جاش نبود
راوی
همه یکجور دیگری خوشحال بودند و
این برای اسمه بسیار عجیب بود چرا که
انگار نافش را با غم بریده بودند(:
میرقصیدند،
پای کوبی میکردند
با همدیگر میخواند..
شب شد
نشان نمیداد اما دلهره داشت
اسمه را میگویم ها
تپش قلب شدیدی داشت
نوبت رقص دونفرهشان شد
مقابل هم قرار گرفتند
دست هارا بالا دادند و
در کنار هم رقصیدند
خاطرات خوب و بدشان
مقابل چشمانشان میگذشت
خوشحال بودند
اشک در چشمش حلقه زده بود
النی:تانگو تانگو تانگو تانگو تانگو
دست میکوبید و تانگو میخواست
کمی بعد بقیه هم همراهیش کردند
Post #9
22
- 🔥 1