جلسهی طلاق عادل و اسمه، دقیقاً همزمان با روزیه که اولین بار همدیگه رو دیدن؛ یعنی ۱۹ اکتبر. این دوتا عاشق، قبل از اینکه حتی از حلقههای ازدواجشون سیر بشن، برای نجات خانوادهی کوچاری تلاش میکنن و برای محافظت از سرزمین کوچاری، خودشون رو توی یه موقعیت خیلی سخت و بیراهحل پیدا میکنن. تازه تیمور هم زیر فشار و حملهی سنگین قرار گرفته.
• عادل و اسمه برای پنج دقیقه دنیا رو فراموش میکنن و پناه میبرن به همدیگه؛
پنج دقیقه عشق و دلدادگی.
خبر طلاق، الِنی رو نابود میکنه و در همین حین، بین
فادیمه و ایسو
لحظات تکاندهندهای اتفاق میافته. عادل برای اینکه طلاق نگیره، به آخرین امیدش، یعنی
جنگیز
، چنگ میزنه و دنبالش میافته.
اوروچ
که عادل قدمبهقدم بهش نزدیک میشه، مجبور میشه با الِنی یه رویارویی خیلی دردناک داشته باشه.
• جنگیز که با زبون شیرینش میتونه هر دری رو باز کنه، این بار دنبال بهدست آوردن
اعتماد النی
. عادل وسط این همه آشوب، یه پیشنهاد برای اسمه داره:
قبل از طلاق، برن ماهعسل.
توی این سفر که الِنی رو هم با خودشون میبرن، سه نفری که بیست سال از هم دور بودن، این بار یه بازی راه میندازن تا دوباره همدیگه رو بشناسن.
• توی این بازی، هیچکس بازنده نیست؛ چون اونا بالاخره با بزرگترین رازها و زخمهای زندگیشون روبهرو میشن. اما سورپرایزی که جلوی درِ دادگاه منتظر
امره
است، مسیر همهچیز رو عوض میکنه. عادل و اسمه تازه دارن سعی میکنن زخمهاشون رو التیام بدن که
حرکت بعدی شریف
از بیست سال پیش سر میرسه. چیزی که اسمه یه زمانی باهاش دوباره به زندگی برگشته بود، حالا قراره تبدیل بشه به شروع بزرگترین فروپاشی زندگیش