Post #15475
40
𝖣𝖾𝗌𝗂𝖽𝖾𝗋𝗂𝗎𝗆🆕 𝖳𝖺𝗉 𝗍𝖺𝗉 𝗍𝗈 𝗋𝖾𝖺𝖽 𝗆𝗒 #𝖦𝗁𝖾𝗅𝗂𝗇𝗈𝗋𝖺 𝖣𝖺𝗋𝗄 · 𝖳𝗋𝖺𝗀𝖾𝖽𝗒 · 𝖯𝗌𝗒𝖼𝗁𝗈𝗅𝗈𝗀𝗂𝖼𝖺𝗅 · 𝖠𝗇𝗀𝗌𝗍 “میترسم از اینکه چشمهام رو ببندم و وقتی بازشون کنم تو دیگه اینجا نباشی ، آرامشِ از دست رفتهی من” پسرک همزمان که خودش رو توی موقعیت پسربزرگتر قرار میداد لبخند گرما بخشی زد و توی چشمهاش…
این وانشات ، گلینورا اولین وانشاتی بود که تصمیم گرفتم بنویسم ، وقتی تاریخ فوت سانتا رو نوشتم یک تاریخ رندوم بود یعنی صرفا یک تاریخی نوشتم که توی اون تاریخ مطمئن باشم بارون میزنه ، تاریخش 27 نوامبر بود ، حالا حدود چند ماه بعد من یک دفتر از دوران 14 سالگیم که توی اون دفتر یکسری وانشاتهای خیلی کوتاه و مسخره مینوشتم پیدا کردم ، توی یکی از نوشتهها یکی از شخصیتها تاریخ 26 نوامبر مرده بود ، من اونجا فهمیدم ماه نوامبر میتونه ماه من باشه ، یا ماه شوم من باشه ، چون هردو تاریخ خیلی تصادفی بود ، این تا اینجا ، من تقریبا دوسال پیش یعنی 6 آذر 1403 یک دوست عزیز رو از دست دادم ، من فقط تاریخ شمسی رو حفظ کرده بودم و هیچوقت نرفتم ببینم تاریخ فوتش به میلادی کِی میشه ، چند روز پیش خیلی رندوم رفتم چک کردم ، دیدم نوشته 27 نوامبر یه شوک خیلی وحشتناک منو گرفت ، همین الان هم که دارم میگمش کل تنم مور مور میشه ، و الان ترسی که به جونم افتاده اینه که توی 27 نوامبر نمیرم.
- 🍾 2