+ مادام : قهوه سرد شد. عیبی نداره، دوباره درست میکنم.
مادام با ظرف قهوه خارج میشود. اینک یک زن و یک مرد — روبهروی هم نشستهاند ، ویـران و تـمامشده ، مردمانی از عصر دیگر. ناگهان دستهای هم را میگیرند؛ گریهای که معنی آن امید است. در بیرون صدای فریاد است. دوربین آرام عقب میکشد و تمامی اطاق نیمهویران را در برمیگیرد ؛ بهنظر میرسد که از پشت پنجره پرندهای که از صدای تیرها گریخته چندبار میگذرد، خود را به شیشه میزند، گویی به درون اطاق راهی میجوید.
📚فیلمنامهٔ آینههای روبهرو
بهرام بیضایـی
@orca_journal
Post #969
207
- ❤ 6