Post #3054
30
اسمش جکه، قلبش ساعتی بود چون وقتی به دنیا میاد قلبش یخ میزنه و براش بجاش ساعت میذارن، بخاطر قلب مصنوعیش احساسات براش سمه چون ممکنه تپش قلبش و تند تر یا کند کنه درحالی که ساعت یک نواخت میزنه، بخاطر همین نباید عاشق میشد ولی عاشق میشه...بعد از مرگ کسی که بزرگش کرده و قلب و براش ساخته بود بالاخره تسلیم عشق میشه ، کسی که کاراکترش رو با گل رز سرخ ساخته بودن ، که اون هم به مرور از بچگی با جک آشنا شد بود کم کم با مش مکش ها و داستان زندگی جک عاشقش شده بود، او شاخه های گل رز و تیغ های وقتی عصبانی یا ناراحت میشد بیشتر میشد، و همیشه یه گل رز رو موهاش بود و لباش سرخ بود معمولا، جک با اولین بوسه اش زیر اولین برف سال میمیره و قلبش کامل میایسته ولی مرگش رو با توقف زمان نشون دادن گوله برف های برف که از آسمون میومدن و عشق زندگیش با چشمای بسته متوقف میشه و بعد جک بلند میشه و از دونه برف ها آروم آروم بالا میره و به سمت اسمون میره و داستان تموم میشه
- ❤ 1