مربوط به آریادنه (Ariadne) و تسئوس (Theseus) عه
پادشاه مینوس موجودی ترسناکی به نام مینوتور داشت،موجودی با بدن انسان و سر گاو که درون یک هزارتوی عظیم نگهداری میشد.
تسئوس تصمیم گرفت وارد هزارتو بشه مینوتور روشکست بده
اماهزارتو آنقدر پیچیده بود که تقریباً غیرممکن بود کسی بتواند راه خروج رو پیدا کنه
آریادنه، دختر مینوس، عاشق یا دلبستهٔ تسئوس شد و تصمیم گرفت کمکش کنه و به تسئوس یک رشتهٔ نخ داد، تسئوس نخوهنگام ورود باز میکرد تا بعداً بتونه مسیرشو دنبال کند و از هزارتو خارج شه
تسئوس وارد هزارتو شد، مینوتور را شکست داد و با کمک نخ راه خروجو پیدا کرد.
بعد از فرار از کرت(شهری که داستان اتفاق افتاد) آریادنه هنراهش رفت
اما داستان اینجا چند روایت متفاوت دارده!
یکی از مشهورترین روایتها: تسئوس آریادنه را در جزیرهٔ Naxos ترک کرد.
سپس Dionysus (دیونیسوس)، خدای شراب، جشن و شور و سرمستی، آریادنه را دید و باهاش اردواج کرد
آریادنه تاجی زیبا داشت؛ تاجی که در بعضی روایتها هدیهٔ دیونیسوس بود و در برخی روایتها پیش از آن متعلق به آریادنه بود.
پس از مرگ آریادنه، دیونیسوس تاج او را به آسمان برد~
Post #4401
79
Forwarded from ⋆˚࿔
𝖴𝗋 𝖻𝗅𝖺𝖼𝗄 𝖼𝖺𝗍 Photo
معروف ترین داستان این صورت فاکی: