دیشب خیلی اعصابم خرد بود راجع به همه چیز. برنامههای به همریخته و دویدنهای نرسیده. با اینکه میدونستم اوضاع میتونست از این بدتر باشه و باید با همین امکاناتی که دارم make the best of the situation بکنم... ولی از کل این قضیه فرصت را غنیمت شمار خسته شدم.
میخوام یه بارم که شده اوضاع خودش خوب باشه و من راجع بهش تنبل باشم. خود به خود برنامهها جور بشه و آدمها متوجه بشن و اتفاقات خوب بیفتن بدون اینکه من بخوام همه چیز رو میکرومنیج کنم که به یه فاجعه ختم نشه.
ولی وقتی حرف میزنیم همه چیز بهتر میشه. درحالیکه به معنی واقعی کلمه هیچ چیزی توی دنیای واقعی تغییر نمیکنه، صرفا در اون لحظات احساس میکنم آستانه تحملم بالاتره، ناراحتیهام سفیدتره و شیشههای عینکم رنگیتر.
و آیا این قشنگترین و ترسناکترین چیز ممکن نیست؟
Post #16071
277
- ❤ 5
- 😭 1