هروقت میخوام یه جایی از این خونه قایم بشم ولی جایی رو ندارم تصور میکنم جری هستم که پشت مبل از دست مری قایم شده ولی حتی توی دنیای کودکانهش هم خوب میدونه داره خودش رو گول میزنه. میدونه تنها دلیلی که مری الان پیداش نکرده اینه که نمیخواد.
یا مثلا وقتایی که پیش یکی از precious peopleام هستم یا باهاشون حرف میزنم، برای مدت کوتاهی انگار از دنیای زشتِ زشتِ خودم جدام و با هم توی دنیایی هستیم که فقط ما کلیدش رو داریم. ولی در حقیقت آرماندی هستم که زیر تخت بیانکا قایم شده تا ماریوس پیداش نکنه، درحالیکه اونم ته دلش میدونه که امنیت بیانکا همیشگی نیست. حتی خیلی طولانی هم نیست.
Post #15986
165
- ❤ 4