#شمارش_معکوس
[یک ماه بعد]
+بازم؟!دیگه خسته شدم! آخه با تعقیب کردن من،مگه چی نصیبشون میشه؟!
وارد کافه پاتوقمون شدم و آیس کافی سفارش دادم و منتظر یه فرصت شدم تا از دستشون جیم بزنم!
چند دقیقه بعد آیس کافیم رسید.
نگاهی بهش انداختم!
لیوان آبی که با تم کافه ست شد بود!
رنگ آیسکافی که این روزا بیشتر از هرچیز دیگه ای باعث آرامشم میشد!
و یخ هایی که...
یخ هایی که ته نشین شده بودن و معلق نبودن!!!
لیوان رو برداشتم و روی کف کافه ریختم!
با صدای بلند رو به صاحب کافه گفتم:
+به اونایی که گفتن تو نوشیدنیام سم بریزی بگو خودشون باهات حساب کنن!
البته مطمئنم تا حالا باهات حساب کردن!
بگو به رئیسشون بگن، خیلی ترسوئه!
Post #405
254
- 🤯 2
- ❤ 1
- 💘 1