💡👈🏻 به بازی گروهی از کودکان نگاه کنید ، توافقات و مذاکرات و سبک و سنگین های فراوانی را در آن خواهید دید. بچه های کوچکتر بازی ای به نام " خاله بازی " دارند که در ان بیشتر زمانشان را به این میگذرانند که بفهمند چگونه بازی کنند. به جای اینکه واقعا بازی کنند. همه چیزباید مورد مذاکره قرار بگیرد ، چه کسی قرار است مامان باشد یا چه کسی باید بچه داشته باشد و چه کسی این قواعد را مدیریت کند و این نمایش چگونه به پایان خواهد رسید. بازی کننده های ماهر ، سوالاتی با استفهام انکاری میپرسند تا اظهارات و عقاید خود را به درخواست ها تبدیل کنند : " مثلا این گردند بند مال من باشه ، قبول؟ " اگر قبول نشود یک بحث به دنبالش می آید.
❇️ قائده طلایی بازی اجتماعی این نیست که " کاری را در حق دیگران انجام دهی که دوست داری انها در حق تو انجام دهند" ، بلکه چیزی سخت تر است. " کاری را در حق دیگران انجام بده که دیگران از تو توقع دارند در حقشان انجام دهی " . برای انجام این کار شما باید به ذهن دیگران وارد شده و از زاویه دید انها به مسایل نگاه کنید. کودکان تمام وقت در حال یادگیری این نکته در بازی اجتماعی هستند : برابری در بازی . برابری به دلیل یکسانی نیست. بلکه این برابری ، از محترم شمردن تفاوت های منحصربه فرد افراد و قایل شدن اهمیت یکسان برای نیازها و آرزوهای دیگران نشئت میگیرد. من فکر میکنم ، این بهترین تفسیر از جمله توماس جفرسون است که میگوید تمام افراد برابر خلق شده اند . ما به یک اندازه قوی نیستیم ، به یک اندازه مستعد و به یک اندازه سالم نیستیم ، اما همه ما به یک اندازه لایق احترام و رسیدن به خواسته هایمان هستیم.
❇️ من نمیخواهم کودکان را فوق ایده آل تصور کنم. همه کودکان این درسها را به آسانی یاد نمیگیرند ، قلدر ها همیشه وجود دارند. اما بازی اجتماعی تا حد زیادی تاثیرگذار ترین فضا برای یادگیری این چنین درس هایی است. و فرض من این است که قدرت بالای مدیریت کودکان برای این چنین بازی هایی به صورت ذاتی ، برای همین دلیل شکل گرفته است. بازی مهارت های اجتماعی را یاد میدهد که بدون انها زندگی ناخوشآیند خواهد بود.
📖 برشی از مقاله کمبود بازی نوشته پیتر گری ترجمه شده توسط گروه مدرسه طبیعت
#کتاب. #پیترگری
👈🏻 برای ورود به کانال "دانشنامه کودک و طبیعت "روی لینک زیر کلیک کنید:
https://t.me/nslibarary
Post #65
1.28K