TGViewer
دانشنامه کودک و طبیعت دانشنامه کودک و طبیعت @nslibarary · 276 subscribers
Post #33 4.57K

Forwarded from اتچ بات

‍ "بروید به جهنم"



از شنیدن این کلمات متأثر شدم. قبلاً هم گاهی با این کلمات مورد خطاب قرار گرفته بودم اما هرگز این چنین جدی نبود. به عنوان مثال، توسط یک همکار که از مخالفت من با یک حقیقت واضح نا امیده شده بود یا عکس العمل یک دوست راجع-به اظهار نظر ابلهانه ی من. اما در این مواقع "برو به جهنم" فقط روش برخوردی بود تا تنش را کمتر کند و به یک بحث بی نتیجه پایان دهد. ولی این بار جدی بود و احساس کردم شاید واقعاً به جهنم بروم. البته نه به جهنم آتش و گوگرد بعد از مرگ، بلکه جهنمی که در همین دنیا احساس می شود؛ زمانی که دچار عذاب وجدان می شوید چرا کسی را که عاشقش هستید و نیازمند و وابسته شماست تنها گذاشتید.
این کلمات توسط پسر نه ساله ام، اسکات، در دفتر مدیر یک مدرسه ی ابتدایی دولتی گفته شد. این کلمات فقط خطاب به من نبود بلکه همه ما هفت انسان بالغ و آراسته که در برابرش ایستاده بودیم- یعنی مدیر، دو نفر از معلم های اسکات، مشاور مدرسه، یک روانشناس کودک که برای مدرسه کار می کرد، مادر اسکات (همسر مرحومم)، و من- را نشانه رفت. ما آنجا جمع شده بودیم تا با یک موضع واحد به اسکات بگوییم که بدون هیچ شرط خاصی باید در مدرسه حاضر شود و هر کاری که معلم ها از او می خواهند را انجام دهد. هر کدام از ما خیلی جدی حرفش را زد، و سپس اسکات، در حالی که مستقیم به همه ی ما نگاه می کرد، کلماتی را گفت که درجا مرا ساکت کرد "بروید به جهنم".
بی درنگ اشک از چشمانم جاری شد. در آن لحظه مطمئن بودم که باید طرف اسکات باشم نه بر علیه اش. در حالی که اشک می ریختم به همسرم نگاه کردم و متوجه شدم او هم در حال گریه کردن بود؛ از میان اشک هایش مشخص بود که او هم دقیقاً فکر و احساس من را دارد. در آن لحظه ما هر دو مطمئن بودیم که باید کاری را که اسکات از مدت ها پیش از ما تقاضا کرده بود را انجام دهیم- او را نه تنها از آن مدرسه بلکه از هر چیز و جایی که شبیه آن مدرسه بود دور کنیم. برای اسکات، مدرسه زندان بود، و او خطایی مرتکب نشده بود که سزاوار زندان باشد.
آن جلسه در دفتر مدیر نقطه ی اوج سال ها جلسه و گفتگو در مدرسه بود، که در آنها به من و همسرم آخرین گزارشات بی انضباطی و بدرفتاری پسرمان داده می شد. بی انضباطی او به خصوص برای کارکنان مدرسه ناراحت کننده بود زیرا از آن دسته شیطنت های معمولی نبود که معلم ها از پسران فعال و پرشوری که برخلاف میلشان در مدرسه محبوس شده بودند انتظار داشتند. او به طور حساب شده و از روی عمد بر خلاف دستورات معلم هایش رفتار می کرد. وقتی که معلم توصیه می-کرد سوالات حساب را با یک روش خاص حل کنند، او یک روش متفاوت برای حل آنها ابداع می کرد. وقتی که زمان یادگیری نقطه گذاری و حروف بزرگ رسید، او مانند شاعر اِی. اِی. کامینگز، حروف بزرگ و نقطه را هر کجا که دلش می-خواست قرار می داد یا به هیچ وجه از آنها استفاده نمی کرد. زمانی که یک تکلیف به نظر او بی ربط و بی فایده بود، آشکارا نظرش را بیان می کرد و از انجام تکلیف خود داری می کرد. او گاهی- البته این اواخر به طور متداول تر- بدون اجازه، کلاس درس را ترک می کرد و اگر به اجبار جلویش را نمی گرفتند، به خانه برمی گشت .
سرانجام مدرسه ای را پیدا کردیم که برای اسکات مناسب بود. خارج از تصور شما است که این مدرسه تا چه حد با آن "مدرسه" متفاوت بود. کمی بعدتر در مورد این مدرسه و جنبش آموزشی جهانی که برانگیخته است به شما خواهم گفت. اما این کتاب در اصل در مورد یک مدرسه ی خاص نیست. بلکه در مورد طبیعت انسانی آموزش است.
کودکان با اشتیاق شدید یادگیری به این دنیا می آیند و به طور ژنتیکی با قابلیت شگفت انگیزی برای یادگیری برنامه ریزی شده اند. آنها در واقع ماشین های یادگیری کوچک هستند. بچه ها تا حدود چهار سالگی مقدار باورنکردنی از اطلاعات و مهارت ها را بدون هیچ آموزشی فرا می گیرند. آنها راه رفتن، دویدن، پریدن، و بالا رفتن را یاد می گیرند. آنها زبان فرهنگی که در آن متولد شده اند را درک کرده و صحبت کردن آن را یاد می گیرند و با استفاده از آن بر خواسته ها و تمایلاتشان اصرار می ورزند، بحث می کنند، می خندانند، عصبانی می کنند، دوستی می کنند و سوال می پرسند. آنها مقدار باور نکردنی دانش در مورد دنیای فیزیکی و اجتماعی اطرافشان کسب می کنند. تمام این یادگیری توسط غرایز و محرک-های ذاتی، بازیگوشی و کنجکاوی طبیعی شان هدایت می شود. وقتی که کودکان پنج یا شش ساله می شوند این طبیعت نیست که این میل و قابلیت فراوان برای یادگیری را خاموش می کند بلکه ما آن را بواسطه ی سیستم آموزش اجباری متوقف می کنیم. بزرگ ترین و ماندگارترین درس مدرسه این است که یادگیری مانند کار (فعالیتی سخت) است، و هر زمانی که امکانش وجود داشته باشد باید از آن فرار کرد.
Telegram attach 📎
More from @nslibarary
  1. Apr 28, 2025🟢 والدشدن؛ سفری اکتشافی در این اپیزود از مجموعه گفتگوهای «والد آگاه» دربارۀ اضطراب والدین…
  2. Apr 21, 2025♦️آیا تا کنون به آسیب بیش فعالی در والدین و تاثیر آن بر تجربه کودکانمان فکر کردیم؟ برگرفته…
  3. Apr 16, 2025♦️پیامی برای والدین: گاهی باید تلاش کنیم که تلاش نکنیم... برگرفته از صفحه اینستاگرام والد…
  4. Feb 18, 2025بچه‌ها را از بچگی کردن محروم نکنیم.... 👈🏻 برای ورود به کانال " نوبانگ اندیشه " روی لینک…
  5. Nov 7, 2023نوبانگ اندیشه نشست‌های کودک اندیشی به صورت آنلاین برگزار می‌کند: در صورت تمایل برای ثبت‌نا…
  6. Apr 26, 2022نوبانگ اندیشه برگزار می‌کند: کارگاه آنلاین تسهیلگری ارتباط کودک با طبیعت لطفا جهت ثبت نام…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →