🎙«پژوهش فقط برای رتبههای برتر نیست»؛ گفتوگویی درباره ساختن یک مسیر پژوهشی
🔡 سؤال اول | خیلی از دانشجوها فکر میکنند پژوهش فقط برای رتبههای برتر است. شما دقیقاً در چه مقطع و با چه انگیزهای اولین کار پژوهشیتان را شروع کردید؟
✅ من پژوهش را از سال دوم علوم پایه، تقریباً از ترم سوم، شروع کردم. یکی از انگیزههای اصلیام این بود که دوران دانشجویی فقط به درس خواندن محدود نشود.
درس خواندن طبیعتاً وظیفه هر دانشجویی است و همه باید آن را انجام دهند؛ اما اگر بخواهید در دوران دانشجویی تجربه و دستاورد متفاوتی داشته باشید، به نظرم باید در کنار درس، سراغ فعالیتهای دیگری مثل پژوهش، کارهای اجرایی و تجربههای مختلف هم بروید.
برای من، پژوهش بیشتر از اینکه صرفاً راهی برای چاپ مقاله باشد، راهی بود برای اینکه از یک مسیر کاملاً تکبعدی خارج شوم و مهارتهای بیشتری یاد بگیرم.
💔 سؤال دوم | اولین شکست پژوهشیتان چی بود؟ سختترین لحظهای که در این مسیر داشتید چه زمانی بود و چطور از آن عبور کردید؟
💬 یکی از اولین تجربههای پژوهشیام هنوز یادم مانده. در ابتدای مسیر با یک منتور کار میکردم که اتفاقاً خیلی از نظر اخلاقی خوب بود و کمک زیادی هم به من میکرد.
یک کار پژوهشی را انجام داده بودم و بعد از حدود دو هفته تحویل دادم. منتور با عصبانیت به من گفت که این کاری که نوشتهای اصلاً قابل ارائه نیست و باید خیلی سریع اصلاحش کنی.
من هم عملاً مجبور شدم یک شب تا صبح مشغول کار شوم و همهچیز را بازبینی و اصلاح کنم. بیشتر از اینکه ناراحت باشم، با خودم فکر میکردم: «خب من در اینکار به اندازه کافی خوب نبودم؛ این یک مقدار حس بدی داشت، اما کار را اصلاح کردم و در نهایت مورد قبول قرار گرفت.»
بعدها متوجه شدم که این اتفاق کاملاً طبیعی است. همه کارهای پژوهشی قرار نیست به مقاله ختم شوند. ممکن است از ده پروژهای که شروع میکنید، چند مورد در میانه راه متوقف شوند، بعضیها به دلیل مشکلات روششناسی ادامه پیدا نکنند، همکاریای نیمهتمام بماند یا حتی مقالهای آماده شود ولی به هر دلیلی منتشر نشود.این بخش طبیعی پژوهش است. نباید وقتی چند کار به نتیجه نمیرسند، فکر کنیم شکست خوردهایم. پژوهش ذاتاً پر از آزمونوخطاست.
🪄 سؤال سوم | درباره یک ایده پژوهشی که در ابتدا خیلی سخت یا مسخره به نظر میرسید، اما با پشتکار به نتیجه رسید، بگویید. چطور همکارانتان را برای انجام آن همراه کردید؟
📈 راستش نمیتوانم بگویم ایدهای داشتهام که بقیه آن را مسخره بدانند، اما چیزی که برای خودم در ابتدا خیلی پیچیده به نظر میرسید، متاآنالیز بود.
اوایل فکر میکردم انجام متاآنالیز خیلی سخت و پیچیده است. اما وقتی کمکم یاد گرفتم، کار را تقسیم کردیم و از راهنمایی افراد باتجربهتر استفاده کردم، دیدم آنقدرها هم ترسناک نیست.
حتی در بعضی شرایط، وقتی اصول کار را یاد بگیرید، میتواند از یک پروژه اورجینال هم قابلکنترلتر باشد. البته متاآنالیز هم چالشهای خودش را دارد، اما تجربه من این بود که خیلی از کارهایی که در ابتدا پیچیده به نظر میرسند، با یادگیری مرحلهبهمرحله بسیار سادهتر میشوند.