یک جرعه نویسندگی
زال و رودابه
در این بخش یک جرعه نویسندگی، ساختار این داستان با تأکید بر جنبههای غنایی آن، نخست از حیث ترکیب و بافت داستان و سپس از لحاظ توصیف و صور خیال مورد ارزیابی و تجزیه و تحلیل قرار میگیرد.
الف- ترکیب و بافت داستان زال و رودابه: قالب، موضوع و شیوه ی بیان
داستان زال و رودابه یکی از داستانهای عاشقانه ی شاهنامه است که در قالب مثنوی و بحر متقارب سروده شده است. لازم به ذکر است که تجلّی عمده ی داستانهای عاشقانه در قالب مثنوی است. زیرا این قالب به دلیل تغییر قافیه در هر بیت، ظرفیت و گنجایش خاصی برای بیان داستانهای طولانی دارد. بحر متقارب که بحر اصلی منظومههای حماسی است، برای سرودن منظومههای غنایی و تعلیمی نیز مورد استفاده ی شاعران قرار گرفته. البته تسلّط و مهارت فردوسی بر وزن چه آن جا که داستان جنبه ی حماسی دارد و چه آن جا که جنبه ی غنایی پیدا میکند، درخور توجه است.
موضوع این داستان که در زمان پادشاهی منوچهر اتفاق میافتد، عشق پرشور زال پسر سفیدموی سام است به رودابه دختر زیباروی مهراب پادشاه کابل. زال که در یکی از مجالس بزم، وصف زیبایی و شهرآشوبی جمال رودابه را میشنود، نادیده به او دل میبازد. از طرف دیگر رودابه نیز با شنیدن اوصاف زال از زبان پدر، دلباخته ی او میشود. رودابه ماجرای دلباختگی خود را با پرستندگان خویش در میان میگذارد.
آنان سپیدمویی و مرغپروردگی زال را به وی خاطرنشان میکنند و میکوشند بانوی خویش را به راه آورند. اما عشق رودابه چنان شورانگیز است که با سخنان پرستندگان نقصانی نمییابد. او پرستندگان را ناگزیر میکند که در کار رساندن وی به زال چارهای بیندیشند. آنها کمر به یاری رودابه میبندند و با زال دیدار میکنند و با سخن گفتن از زیبایی و خوبی بانوی خویش صبر و طاقت وی را به یغما میبرند و سرانجام او را به وصال رودابه امید میدهند.
پرستندگان به نزد رودابه باز میگردند و از پهلوانی و زیبایی زال با او سخن میگویند و آتش شوق او را دامن میزنند. سپس آنها در کاخ با هم دیدار میکنند و با یکدیگر پیمان میبندند که از آن هم باشند و سرانجام پس از برطرف کردن همه ی موانع به وصال یکدیگر میرسند.
داستان زال و رودابه همچون دیگر داستانهای حماسی و غنایی که خود شاعر راوی است، از زبان سوم شخص یا دانای کل بیان میشود و معمولاً شاعر یا راوی در جریان روایت تصرف چندانی نمیکند. در شیوه ی نقل به صورت سوم شخص «نویسنده چون گویندهای رفتار و اعمال شخصیتهای داستان را به خواننده گزارش میدهد و وضعیت و موقعیت و چگونگی زمان و مکان را تصویر میکند»
بر این اساس اگر راوی آدمی کمالگرا و تنوعطلب باشد، ممکن است هر نوع دگرگونی ناگهانی و هرگونه عمل یا رویداد غریبی در عناصر داستان اتفاق بیفتد و اصل حقیقتمانندی در داستان زیر سؤال برود، اما در شاهنامه و به ویژه در داستان زال و رودابه «گرایش تقریبی به واقعیت از لحاظ ویژگیهای نفسانی، به رغم تمامی خصوصیات خارقالعادۀ جسمانی از قبیل ابعاد و نیرو و رشد جسمانی و همچنین دلیریها و کردارهای غریب آنها، تنها تا حدی است که آنان را در نظر ما قابل درک و لمسپذیر کند»
مکان رویدادها و ماجراهای عاشقانه، بیشتر در سرزمین کابل یعنی سرزمین معشوق است. از حیث زمان نیز، باتوجه به این که معمولاً ماجراهای عاشقانه را با فصل بهار نسبتی مستقیم میباشد، در فصل بهار اتفاق افتاده است:
مه فرودین و سر سال بود
لب رود لشکرگه زال بود
در این داستان کمتر به عمل یا حادثهای برمیخوریم که زمینههای علّی و انگیزههای آن به اندازه کافی پرورش نیافته باشد. طراحی داستان کاملاً سنجیده است و حساب جزئیات داستان از دست داستانپرداز به در نمیرود. مسیر رویدادهای داستان به سمت اوج بسیار آرام و منطقی است. این دقت و هوشیاری از نشانههای مهارت فردوسی در داستانپردازی است.
ادامه دارد...
#یک_جرعه_نویسندگی #شاهنامه_فردوسی
#داستان_زال
🪻~|🦋@novelsorena🦋|~🪻
Post #4075
115
- ❤ 2
- 🔥 1