آتوسا مهین بانوی هخامنشی
قسمت هفدهم
زلفه برگشت و چشم در چشم بانوی خود دوخت. آتوسا مکثی کرد و آهسته گفت:
- قبل از هر چیز سعی کن بفهمی این مرد درباره ی داریوش چه تصمیمی می گیرد.
زلفه لبخندی زد و گفت:
- البته، امیدوارم در این باره خوش خبر باشم!
و سپس با تواضع از در خارج شد و همراه قهرمانه به سوی کاخ شاه به راه افتاد. با ظاهری آرام، اما درونی متلاطم.
قتل شاهد پس از رفتن زلفه، آتوسا و ردیمه رو به هم نشستند و چند لحظه سکوت برقرار شد. انگار در مغز هر یک افکار درهم و برهمی می جوشید. سرانجام ردیمه که دلواپس بود، گفت:
- علیاحضرت چه فکر می کنند؟ چگونه می توان از این معما پرده برداشت؟ هنوز هم برای من دشوار است که باور کنم کسی که بر اریکه ی پدر بزرگوارتان تکیه زده، بردیه نیست. مگر ممکن است دو نفر این همه به هم شبیه
باشند؟ مگر ممکن است کسی آنقدر جرات و جسارت داشته باشد که خود را به دروغ فرزند شاهنشاه کوروش بزرگ و برادر اعلیحضرت کمبوجیه بخواند؟
آتوسا گفت:
- ردیمه عزیز، روزگار هزار بازی دارد و همه چیز ممکن است. اگر این شخص برادر من بود، هیچ دلیلی نداشت که حتی وقتی به دیدن من می آید، نقاب از صورت برندارد. کدام پادشاه صورت خود را از مردم، و حتی از افراد خانواده ی خود می پوشاند؟ او خود را برادر من می خواند، ولی آیا گمان می کنی من در شناخت برادر خود اشتباه می کنم؟ بر من کاملا روشن است که این شخص غاصب تاج و تخت پدر و برادر من است، اما فعال قدرت در دست اوست.
ردیمه گفت:
- اما چگونه می توان این مساله را ثابت کرد و به چه ترتیب می توان قدرت را از او گرفت؟
آتوسا گفت:
- قبل از هر چیز باید تدبیری اندیشید که درباریان و سران سپاه از این موضوع آگاه شوند و سپس مردم. فعال لازم است پیش از هر اقدامی با پان دانه همسر بردیه صحبت کنم. او بهتر از هر کس دیگر شوهر خود را می شناسد. بعد هم باید منتظر اقدامات زلفه بشویم، البته اطلاعات «پرک ساس پس» کلید اصلی حل این معماست و به همین دلیل من خواستم شما را ببینم. شما باید به هر طریق شده پدرتان سردار «اتان» را وادار کنید که حقیقت را از دهان پرک ساس پس بیرون بکشد. اگر او در حضور سران سپاه حقایق را به زبان بیاورد، گمان نمی کنم این شاه دروغین بتواند جان به در ببرد.
ردیمه پرسید:
- آیا واقعا علیاحضرت کاملا یقین دارند که شاه برادرشان نیست؟
آتوسا مکثی کرد و پاسخ داد:
- آری ردیمه... ولی... آه چه بگویم؟ شاید پدرت باید این راز را بگشاید.
ردیمه گفت:
#داستان #آتوسا
🪻~|🦋@novelsorena🦋|~🪻