آتوسا مهین بانوی هخامنشی
قسمت پانزدهم
- همانطور که شما هم عنوان کردی و پان دانه هم به خوبی متوجه شده، رفتار و گفتار و حتی صدای شاه هیچ مشابهتی به برادرم بردیه ندارد و از این بابت من به شدت نگرانم و تا اطمینان حاصل نکنم، از پای نخواهم نشست. تو می دانی که برادرم اعلیحضرت کمبوجیه از کودکی چندان محبتی به شاهزاده بردیه نداشت و از زمانی که پدرمان شاهنشاه کوروش بزرگ از دنیا رفت، رابطه آنها بیشتر تیره شد. تا وقتی مادرم زنده بود، اجازه نمی داد این کدورت به اختلافی عمیق مبدل شود و شاهزاده نیز همواره احترام کمبوجیه را رعایت می کرد. زمانی که برادرم خود را برای حرکت و تسخیر مصر آماده می کرد...
در این جا آتوسا نفس عمیقی کشید و در حالی که از یادآوری خاطرات ناخوشایند گذشته ناخشنود بود، ادامه داد:
- یک شب که من دلتنگ بودم، به باغ رفتم و به قدم زدن پرداختم. ناگاه صدای آهسته گفت و گوی دو نفر را
شنیدم. در پناه درختی، در تاریکی ایستادم و از آنچه دیدم و شنیدم موی بر اندامم راست شد...
ردیمه و زلفه ساکت و بدون حرکت با دقت و کنجکاوی چشم به دهان ملکه دوخته بود.
- در آن زمان مادرم تازه از دنیا رفته بود و شاهزاده بردیه بزرگترین پشتیبان خود را از دست داده بود. دو نفری که صحبت می کردند کم کم به من نزدیک شدند و من صدای برادرم اعلیحضرت کمبوجیه را تشخیص دادم. زمانی که از نزدیک من گذشتند، شخص دیگر را هم شناختم. او «پرک ساس پس» بود.
آه ای اهورا مزدا، چه شب بدی بود! برادرم کمبوجیه با سردار خود پرک ساس پس درباره ی قتل بردیه صحبت می کرد. دلم می خواست فریاد بزنم و گریبان خود را پاره کنم. می خواستم خود را روی پاهای کمبوجیه بیندازم و التماس کنم که از این کار بگذرد، اما ناله ام را در گلو خفه کردم و ساکت ماندم، چون به خوبی با اخلاق کمبوجیه آشنا بودم و می دانستم که جان خودم نیز به خطر خواهد افتاد.
کمبوجیه وقتی دستوری می داد، از آن عدول نمی کرد و هرگونه مداخله را به شدت پاسخ می داد. او پادشاهی خودرای بود...
در این جا آتوسا ساکت شد و ردیمه گفت:
- اگر اعلیحضرت کمبوجیه خودرای و قاطع نبودند، نگهداری سرزمینی بدین پهناوری دشوار می شد.
- البته، اما مساله قتل برادرم بود... به هر حال اندکی بعد ما به سوی مصر حرکت کردیم و هنوز به درستی نمی دانم که آیا پرک ساس پس مامور قتل برادرم بوده است یا خیر، اما از آن جا که می دانم هیچ سردار و فرمانروایی قدرت سرپیچی از دستور وی را نداشت، به این نتیجه می رسیم که اگر برادرم کمبوجیه دستور قتل شاهزاده بردیه را صادر کرده باشد، یقینا او کشته شده و شاه فعلی دیگری است. اما کیست؟
ردیمه با ناباوری لحظه ای به فکر فرو رفت و سپس سر برداشت و گفت:
- از دست من چه خدمتی ساخته است؟
- ردیمه عزیزم، تو مثل خواهر من هستی. من به خوبی می دانم که پدر و برادر و عمویت تا چه حد نسبت به خاندان
ما وفادارند و فداکاریهای گذشته آنها را فراموش نمی کنم. امروز نیز تو باید به من کمک کنی.
ردیمه که از اینگونه صمیمانه صحبت کردن ملکه غرق سرور بود، خاضعانه گفت:
- فقط بفرمایید چه باید بکنم؟
- با پدرت «اتان» صحبت کن و از او بخواه که حقیقت را از پرک ساس پس بپرسد. ما باید بدانیم که آیا پرک ساس پس مامور قتل بردیه بوده است یا نه، و اگر بردیه به قتل رسیده است، این مردی که تاج و تخت هخامنشی را تصاحب کرده و این گونه فرمان می راند کیست.
#آتوسا #داستان
🪻~|🦋@novelsorena🦋|~🪻
Post #3995
108
- 🔥 2
- ❤ 1
- 👏 1