TGViewer
ناول سورنا | SORENA NOVEL ناول سورنا | SORENA NOVEL @novelsorena · 310 subscribers
Post #3879 120
آتوسا مهین بانوی هخامنشی
قسمت دوازدهم

گئومات که در برابر سوال کنایه آمیز خود پاسخ زیرکانه ای دریافت داشته بود، گفت:
- امروز هم ممکن است در هر لحظه اوضاع عوض شود، مگر اینکه دست اتحاد به هم بدهیم. گذشته ها را باید فراموش کرد خواهر عزیز!
آتوسا که دلش نمی خواست این صحبتهای کنایه آمیز بیش از این ادامه یابد، پرسید:
- مگر اتفاقی روی داده؟ خوشبختانه در این جا و همه ی کشورهای تابع آرامش برقرار است و همه ی خشترپاونها
(ساتراپ ها، استانداران مستقل، شاهان دست نشانده) و سرداران مطیع و دعاگوی ذات شاهانه هستند.
- درست است، ولی به نظر می رسد باز هم در بعضی از سرها افکاری هست و تا وقتی این سرها روی بدنها می جنبد، فکر ما چندان آسوده نیست.
آتوسا پرسید:
- آیا اخبار ناخوشایندی رسیده و کسی خیالات بدی در دماغ می پرورد؟
گئومات با بی اعتنایی گفت:
- ابدا، اما گهگاه دیده می شود که بعضی از ساتراپها و سرداران در انجام وظیفه خود کمی کوتاهی می کنند.
- آیا می توانم از شاهنشاه بپرسم چه کسانی در اجرای اوامر به خود جرات مسامحه داده اند؟
گئومات در حالی که به دقت چهره آتوسا را زیر نظر داشت، گفت:
- البته، ما ضمن اشتیاق به دیدار شما، اصلا برای مشاوره در همین مورد به دیدارتان آمده ایم. یکی از کسانی که خیال ما را اندکی ناراحت کرده، داریوش پسر ویشتاسپ است که هنوز خراج پارس را نفرستاده است.
برای چند لحظه رنگ از چهره آتوسا پرید و دست و پای خود را گم کرد. گئومات که آنچه می خواست دریافته بود،
گفت:
- بد نیست که نظر خواهر عزیزم را هم در این باره بدانم.
آتوسا که احساس کرده بود گئومات عمدا این مورد را نزد وی مطرح کرده است، گفت:
- البته اگر داریوش یا دیگران بخواهند در اجرای اوامر اعلیحضرت مسامحه کنند، باید به نحوی تنبیه شوند، اما خشترپاون پارس پدر وی ویشتاسپ است.
- درست است، اما همه کاره داریوش است، بخصوص از زمانی که با سمت فرماندهی نیروهای برادر مرحوممان کمبوجیه از مصر بازگشت. اگر بخواهد...
آتوسا حرف گئومات را قطع کرد و گفت:
- از این که صحبت اعلیحضرت را قطع می کنم پوزش می طلبم، اما ویشتاسپ و پسرش همواره فرمانبردار بوده اند، خودتان می دانید که داریوش از نخستین کسانی بود که پادشاهی شما را تبریک گفت و به نظر من بهتر است چند روزی صبر کنیم، چنانچه خراج پارس نرسید، آن وقت اعلیحضرت تصمیم بگیرند.
- بلی، می شود چند روز دیگر صبر کرد، آن وقت اگر خراج پارس نرسید، او را به سختی مجازات خواهیم کرد. آتوسا با خونسردی و بی اعتنایی گفت:
- البته تصمیم با شاهنشاه است، اما به نظر من اعمال هر نوع مجازات درباره ی داریوش و پدرش در سرزمین پارس، ممکن است مردم آنجا را بر ما بشوراند.

#آتوسا #داستان

🪻~|🦋@novelsorena🦋|~🪻
  • 🔥 3
More from @novelsorena
  1. Oct 4, 2026غایبان در لحظه‌های سخت باید تا ابد غایب بمانند... 📚کتاب «اندیشه‌های زرّین» 👤 ویلیام شکسپ…
  2. Oct 4, 2026حیلت رها کن عاشقا؛ دیوانه شو، دیوانه شو. و اندر دل آتش درآ؛ پروانه شو، پروانه شو. هم خویش…
  3. Oct 2, 2026سوگواری بهایی است که بابت شجاعت دوست داشتن دیگران می‌پردازیم #مسئله ی مرگ و زندگی #اروین_ی…
  4. Oct 2, 2026تمام عمر کسی جز مرا عصا نشناخت به اژدها که بدل شد دگر مرا نشناخت به قدری عاجز و افتاده ام…
  5. Oct 2, 2026چرا باید برای یک گذرانِ سالم و ساده، خود را در بحران‌های دروغ و دزدی دیوانه کنیم؟ #حسین_پن…
  6. Oct 1, 2026هوشنگ پس از کیومرث هوشنگ قهرمان پیروز تفرّد و خودیابی در شاهنامه است. او فرزند سیامک پسر ک…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →