TGViewer
ناول سورنا | SORENA NOVEL ناول سورنا | SORENA NOVEL @novelsorena · 310 subscribers
Post #3686 123
ناول سورنا | SORENA NOVEL 🕊آتوسا مهین بانوی هخامنشی قسمت چهارم آتوسا نفس عمیقی کشید و گفت: - دلتنگ بودم زلفه، دلتنگ. زلفه که در زیبایی چیزی از بانوی خود کم نداشت، اندکی جلوتر آمد و مهربانانه گفت: - باز هم که بانوی من از دلتنگی می گویند! اهورا مزدا را سپاس که علیا حضرت از زیبایی و…
🕊آتوسا مهین بانوی هخامنشی
قسمت پنجم

... - تو تنها ندیمه و خدمتگزار و آرایشگر مخصوص من نیستی، من ترا دوست و محرم خود می دانم. اگرچه پارسی نیستی و اهل بابِلی، اما می دانم که بابلیها هیچگاه محبتهای پدرم کوروش بزرگ را نسبت به خود فراموش نمی کنند و نسبت به خاندان ما قدرناشناس نیستند، بویژه تو که دیر زمانی است در خدمت من و در کنار منی و تا به حال از هیچ گونه محبت نسبت به تو دریغ نکرده ام.
زلفه که اشک در چشمان دلفریبش حلقه زده بود، گفت:
- کاش لایق این همه مهر ملکه عالیقدر باشم. علیاحضرت هم به خوبی می دانند که من با دل و جان دوستشان دارم و خدمتگزارشان هستم و جان من کمترین چیزی است که می توانم فدایشان کنم.
زلفه ناگهان خم شد و دست آتوسا را بوسید. آتوسا که از اشک ندیمه ی وفادارش انگشتانش اندکی خیس شده بود، دستی به سر او کشید و با لبخندی از سر مهر گفت:
- می دانم زلفه، می دانم، و شاید همین روزها کارهای بزرگتری به تو محول کنم. تو دختر باهوش و فداکاری هستی و می توانی به من کمک کنی.
زلفه با تواضع گفت:
- کاش لایق این توجه علیا حضرت باشم. دستور بفرمایید تا جان خود را در راه شما فدا کنم.
زلفه دختری بابِلی بود و سالها بود که در نهایت صداقت به آتوسا خدمت می کرد. شغل عمده ی او در دربار آرایشگری آتوسا بود و درستی و وفاداری و نجابت وی همیشه تحسین شاهزاده خانم را بر می انگیخت. از اینها گذشته، زلفه دختری فوق العاده زیبا بود، تا آن جا که همه ی مردان بزرگ در برابر او کرنش می کردند و خواستش را به جان و دل می پذیرفتند، بویژه که ندیمه و محرم محترمترین بانوی قصر سلطنتی بود. وقتی در باغ می خرامید،
حتی زنان حرم نیز او را تماشا می کردند و اندام موزون و حرکات او را می ستودند. یک گردش چشم و یک نگاه مهربانانه اش کافی بود تا سنگدل ترین و بی احساس ترین مردان را مطیع سازد، و با این همه، دلی چون آبگینه پاک و صداق و احساسی لطیف داشت و ضمنا از بیانی دلچسب و هوش و استعداد فوق العاده ای بهره مند بود، و مجموعه ی این صفات و محسنات به او این امکان را داده بود که ندیمه و آرایشگر مخصوص بزرگترین بانوی دربار باشد و آتوسا نیز به او بسیار علاقه مند بود. بنابر این آنچه به بانوی خود می گفت از روی نهایت صداقت و صمیمیت بود.
آتوسا آرام آرام به سوی کاخ حرکت کرد و زلفه نیز در کنارش گام می داشت. چند لحظه ای به سکوت برگزار شد
و بعد ناگهان آتوسا ایستاد و گفت:
- زلفه! حقیقت این است که زمانی که برادرم، شاهنشاه کمبوجیه، از مصر بازمی گشت، در لحظات واپسین عمر، سرداران و افسران حاضر را مخاطب قرار داد و صراحتا اعتراف کرد که برادرم بردیه به فرمان او کشته شده است.
اگرچه زلفه چندان هم از این موضوع بی اطلاع نبود، اما آشکارا لرزید. آتوسا ادامه داد:
- اگر این طور است، پس این شخصی که خود را شاهنشاه می خواند، چه کسی است؟ آیا او برادر من نیست؟ آیا بیگانه ای است که بر مسند پدر و برادر من تکیه زده است؟ اگر چنین باشد وای بر ما! آیا به همین سادگی یک بیگانه ی غاصب می خواهد بر سرزمین بدین پهناوری که زیر نگین پدر و برادرم بود، پادشاهی کند و بر حکمرانان ایالات مختلف که هریک خود شیری شرزه است، فرمان براند؟ این کار ممکن نیست زلفه. اگر این تردید من به یقین مبدل شود، اگر یک روز هم از عمرم باقی باشد، جلو او را خواهم گرفت.

#آتوسا #داستان

❄️~|⚜@novelsorena⚜|~❄️
  • ❤ 4
  • 👍 1
  • 🔥 1
More from @novelsorena
  1. Oct 2, 2026چرا باید برای یک گذرانِ سالم و ساده، خود را در بحران‌های دروغ و دزدی دیوانه کنیم؟ #حسین_پن…
  2. Oct 1, 2026هوشنگ پس از کیومرث هوشنگ قهرمان پیروز تفرّد و خودیابی در شاهنامه است. او فرزند سیامک پسر ک…
  3. Oct 1, 2026#بیکلام ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌⚜~|📖@novelsorena🖋|~⚜
  4. Sep 30, 2026می‌گویم اما دردِ دل سربسته‌تر بهتر بغضِ گلوی مردها نشکسته‌تر بهتر... #حسین_زحمتکش ‌‌‌‌‌‌‌‌…
  5. Sep 30, 2026#ریمیکس ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌⚜~|📖@novelsorena🖋|~⚜
  6. Sep 28, 2026بیایید به تحلیل چند قهرمان شاهنامه بپردازیم: کیومرث شخصیت هایی که در شاهنامه میتوانند قهرم…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →