TGViewer
ناول سورنا | SORENA NOVEL ناول سورنا | SORENA NOVEL @novelsorena · 310 subscribers
Post #3629 88
ناول سورنا | SORENA NOVEL 🕊آتوسا مهین بانوی هخامنشی قسمت اول در بعداز ظهر یکی از روزهای بهار سال 521 قبل از میلاد مسیح، یک کشتی قبرسی آرام آرام به بندر «راکوتی» (اسکندریه) نزدیک شد و در کنار کشتیهای دیگر جای گرفت و لنگر انداخت. بندر راکوتی در آن زمان از شهرهای معروف و آباد مصر و دارای…
🕊آتوسا مهین بانوی هخامنشی
قسمت دوم

هنگامی که کوروش کشته شد، بردیه – که یونانیها او را «اسمردیس» می خواندند – در سواحل جنوبی دریای مازندران (گیلان و مازندران و گرگان فعلی) حکومت می کرد.
کمبوجیه که همواره از مشابهت عجیب بردیه به خود ناراحت بود، پس از اینکه به سلطنت رسید، امر کرد که بردیه نقاب بزند. این موضوع نباید عجیب به نظر برسد، زیرا در طول تاریخ سردمداران همواره از این که کسی به آنها شبیه باشد، یا مانند آنها لباس بپوشد و یا با تشریفاتی نظیر آنها زندگی کند، رنج می برده اند. (1) کمبوجیه نیز از این قاعده مستثنی نبود و همیشه بیم آن را داشت که دیگران بردیه را با وی اشتباه کنند. بردیه که جوانی مطیع و عفیف بود، فرمان برادر را گردن نهاد و تا پایان عمر از نقاب سفیدی که پیشوایان روحانی هنگام نزدیک شدن به آتش در آتشکده ها به چهره می زدند تا آتش پاک را با نفسهای خود آلوده نکنند، استفاده می کرد.
ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــ
-1 به نوشته مورخین اروپایی اولین شاهزاده ای که به سبب مشابهت زیاد به پادشاه، موظف شد که نقاب بزند، برادر
توامان لویی چهاردهم پادشاه فرانسه بود، اما می بینیم که چنین نبوده است.
ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــ
بعضی از مورخان، نظیر «گزنفون» یونانی، نوشته اند که در گیر و دار این لشکر کشی، کمبوجیه دستور کشتن برادر توامان خود «بردیه» را صادر کرد تا مبادا در غیاب او نیرنگی از وی برخیزد و یکی از سرداران به نام «پرک ساس پس» مامور قتل او شد و بدین ترتیب بردیه کشته شده، اما برخی نیز، مانند «آریان» یونانی، این قول را نپذیرفته اند.
به هر حال، چون در غیاب کمبوجیه دو سه بار خبر مرگ او در ایران شایع شد و بردیه نیز زنده نبود، یک مغ حیله گر مادی، به نام «گئومات» خود را بردیه پسر کوروش خواند و شاهنشاهی خویش را اعلام کرد.
این خبر، شاه ایران را به شدت تکان داد و برای بازکشت به ایران شتاب کرد تا تاج و تخت خود را باز ستاند، اما او زنده به مرز ایران نرسید.
کمبوجیه در میان راه – در کشور «سوریه» فعلی – داریوش را از مصر احشار کرد و چند روز پس از حضور داریوش،به طرز مرموزی درگذشت.
بعضی از تاریخ نویسان، نظیر هرودوت، نوشته اند که وی از فرط خشم دشنه ای در سینه ی خود فرو کرد، و برخی
دیگر، نظیر «پلین» مورخ رومی، نوشته اند که وی با زهر خودکشی کرد و پاره ای از تاریخ نویسان قدیم نیز نوشته اند که کمبوجیه به دست نزدیکان خود کشته شد.
هرودوت می نویسد که شاهنشاه ایران پیش از آنکه چشم از جهان فرو بندد، بزرگان پارس را احضار کرد و گفت: -«مجبورم رازی را که تا حال با کوشش بسیار پنهان می داشتم، افشا کنم. زمانی که در مصر بودم، در خواب دیدم...
رسولی نزد من آمد و اعلام کرد که سمردیس بر تخت نشسته و سرش به آسمان می ساید. از ترس اینکه برادرم مرا از سلطنت محروم کند، بی درنگ پرک ساسس پس را به شوش فرستادم، با این امر که او را بکشد. پس از این جنایت، من راحت بودم، چه همواره می پنداشتم که کسی بر من قیام نخواهد کرد. حال می بینم که از اشتباه برادر را کشته و هم تخت را از دست داده ام. سمردیس خواب من، سمردیس مغ بوده. امری واقع شده و گذشته، ولی بدانید که سمردیس [بردیه] پسر کوروش، زنده نیست. شخصی که می خواهد بر شما حکومت کند، مغی است که نگهبان
قصر من بود، و دیگر برادر او که سمردیس نام دارد. شخصی که بیش از همه محق بود این توهین و افتضاح، یعنی یاغیگری مغها را جبران کند، به دست نزدیکترین اقربای خود کشته شده و وجود ندارد. بنابراین چیزی که می ماند، اراده ی قبل از مرگ است و اجرای آن را به شما محول می کنم. به نام خدای شاهان از شما و به خصوص از هخامنشی هایی که در این جا حاضرند، می خواهم که مگذارید حکومت به مادیها برگردد. اگر آنها با تزویر این حکومت را از شما گرفته اند، با تزویر ستانید، و اگر با قوه انتزاع کرده اند، با قوه برگردانید. هرگاه چنین کنید، زمین حاصلهای خوب به شما دهد، زنان شما سعادتمند، حشم شما بارور باشند و خودتان مردمی باشید آزاد. اگر جز آن کنید که گفتم، نفرین من بر شما باد و هر کدام از شما مانند من بدبخت باشید!» (2)
بعد از مرگ کمبوجیه، داریوش مجددا فرماندهی سپاه را به دست گرفت و پس از پشت سرگذاشتن مشکلاتی، خود را به ایران رساند.
اما گئومات، یا «گئوماته» که بود؟
ـــــــــــــــــــــــــ ــــــ
2- نقل از تاریخ ایران باستان – حسن پیرنیا (مشیر الدوله)
ـــــــــــــــــــــــــ ــــــ

گئومات که خود را از نمایندگان سلاطین ماد می دانست، مردی روحانی و اهل خراسان بود که چندی در «آتروپاتن» (آذربایجان) در آتشکده ای واقع در ساحل دریاچه ی «چیچست» (ارومیه فعلی) خدمت می کرد.
  • ❤ 2
More from @novelsorena
  1. Oct 2, 2026سوگواری بهایی است که بابت شجاعت دوست داشتن دیگران می‌پردازیم #مسئله ی مرگ و زندگی #اروین_ی…
  2. Oct 2, 2026تمام عمر کسی جز مرا عصا نشناخت به اژدها که بدل شد دگر مرا نشناخت به قدری عاجز و افتاده ام…
  3. Oct 2, 2026چرا باید برای یک گذرانِ سالم و ساده، خود را در بحران‌های دروغ و دزدی دیوانه کنیم؟ #حسین_پن…
  4. Oct 1, 2026هوشنگ پس از کیومرث هوشنگ قهرمان پیروز تفرّد و خودیابی در شاهنامه است. او فرزند سیامک پسر ک…
  5. Oct 1, 2026#بیکلام ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌⚜~|📖@novelsorena🖋|~⚜
  6. Sep 30, 2026می‌گویم اما دردِ دل سربسته‌تر بهتر بغضِ گلوی مردها نشکسته‌تر بهتر... #حسین_زحمتکش ‌‌‌‌‌‌‌‌…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →