⚜ چالش #حس_نویسی
از مخاطبان ناشناس سورنا:
~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~
بی هوا توسط دستی خشن از تاریکی مطلق ذهن خسته اش بیرون کشیده میشود. زمین میخورد و با چشمانی ترسیده به مهاجم نگاه میکند. انگار مقاومت در این سرزمین بی معناست، روی زمین کشیده میشود و زخم میخورد. در مقابل ضربات پی در پی مهاجم فقط در خود جمع میشود.
دیگر بلد نیست سوال کند، دلیل این شکنجه روزانه بقدری نامعقول است که نتیجه سوال یک دادگاه است. دادگاهی با نقش های اشتباه.
مهاجم در جایگاه قاضی نشسته و با کینه ای آشکار به قربانی دستبند به دست و ایستاده در جایگاه مجرم نگاه میکند.
انگار این سرزمین خانه عدالت را با شکنجهگاه اشتباه گرفته است. انگشت اتهام همیشه سمت قربانی است.
در این سرزمین بیگانه با مفهوم شنیدن، تنها میتوانی در خود جمع شوی، ساکت و بی حرکت و همواره در حال تحمل.
آخر خط آنجاست که دیگر اشک را نمیشناسی اینجا همه چیز خونین است.
~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~
#داستان_کوتاه
🕯~|⚜@novelsorena⚜|~🕯
Post #3215
83
- 💔 5