TGViewer
ناول سورنا | SORENA NOVEL ناول سورنا | SORENA NOVEL @novelsorena · 312 subscribers
Post #3209 88
⚜ چالش #حس_نویسی
از Neoma مخاطبای سورنا:

~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~
بال هایش را بست و فرو نشست. باید از ورودی که از برگ ساخته بودند عبور میکرد و بعد به فضای باز بزرگی که با کمی شاخه پوشانده عبور میکرد؛
با گذاشتن اولین پنجه اش احساس خیسی کرد و سپس انعکاس صورت خود را دید.
این دیگر چیست؟ آسمان به رنگ قرمز است! (خورشید در حال غروب کردن بود) آیا خورشید گریه کرده است که این رنگ است؟
سپس سرش را بلند کرد. صدها و صد ها از همنوعانش کشته شده بودند خونشان همه جا را و حتی او را احاطه کرده بود
و رهبر پرندگان تیری در قلبش که از یک طرفش خارج شده، به زمین نشسته بود و طرف دیگرش به طرف آسمان قرمز (در حال غروب ).
آرام آرام پنجه اش را یکی پس از دیگری می‌گذاشت و رو به جلو به سمت پدرش به سمت رهبر پرندگان سوق میداد ولی با برداشتن هر قدم؛
خون ریخته شده همانند طنابی پاهایش را به زمین می‌بست. به سختی حرکت میکرد و آن طناب خونی همانند ماری از پنجه و بدنش بالا می آمد.
در بالای سرش به هم رسید و در هم تنیده و متصل شد و با رسیدن به زمین به شکل قفس در آمد، قفسی از خون عزیزانش او را زندانی کرده بود.

از هر کدام از میله ها صدای هر یک و گاهی تمامی پرندگان در گوشش زمزمه می‌شد. پس از پیچیدن یکی از صدای ناله و فریاد عزیزانش خون آن از میله هایی که در آمیخته در دیگری بود بالا رفته و در بالای قفس جایی که به اتمام می‌رسید بر سرش می‌ریخت و این روند برای بار ها و بار ها به تعداد پرندگان قبیله تکرار می‌شد.
تعادل نداشت و به زمین با چشمانی باز افتاد، حتی چشمانش را هم می‌بست همانند آنان نمی‌مرد. پس آرام سرش را بلند کرد متوجه نشده بود که شب شده، ماه درآمده به ماه نگریست ولی ماه که خونین است! مضحکه. ولی نه او با چشمان باز در خون افتاده بود و حالا ماه هم از نظرش خونین گشته.
به طرف پدرش برگشت و گفت: منم الان تو جهنم هستم شرمنده که دیر کردم.
~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~ ~

#داستان_کوتاه

🕯~|⚜@novelsorena⚜|~🕯
  • 💔 1
More from @novelsorena
  1. Sep 28, 2026بیایید به تحلیل چند قهرمان شاهنامه بپردازیم: کیومرث شخصیت هایی که در شاهنامه میتوانند قهرم…
  2. Sep 28, 2026‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌⚜~|📖@novelsorena🖋|~⚜
  3. Sep 27, 2026شما همیشه پاداش کامل اعمالتان را می گیرید. همیشه از همان دست که می دهید از همان دست می گیر…
  4. Sep 26, 2026«می‌میریم و نمی‌فهمیم چه کسی بوده ایم» 👤آلن دوباتن #نقل_قول ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌⚜~|📖@novels…
  5. Sep 26, 2026«امّا چگونه می‌توان رنجی ناشناختنی را که مانند ابر هر لحظه تغییر رنگ می‌دهد و همچون باد می…
  6. Sep 25, 2026Post #6312
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →