TGViewer
ناول سورنا | SORENA NOVEL ناول سورنا | SORENA NOVEL @novelsorena · 311 subscribers
Post #2980 148
#معشوق_ارواح
#عشق‌و‌تباهی
#پارت_۴۳
- من باید برم. چرا نمی‌فهمی؟ بهش قول دادم اون‌جا باشم.
- گفتم نه. تو حالت خوب نیست، امروز فردا بچه به دنیا میاد، نباید به خودت فشار بیاری‌.
دست زن را گرفت و نالید:
- کاری نکن زندگی خودت و این بچه تو خطر بیفته. بدون یکی از شماها من داغون می‌شم.
سارینام دستش را روی گونه‌ی مردش گذاشت و گفت:
- اتفاقی برامون نمی‌افته. کلبه ما از همه به دریا نزدیک‌تره. اگه اذیت شدم، راحت می‌تونیم برگردیم. تازه قابله هم اون‌جاست اگه دردم گرفت بدون معطلی می‌تونه کمکم کنه.
دست دیگرش را هم روی صورت آتابین گذاشت و صورتش را قاب گرفت. پیشانیش را به پیشانی او گذاشت و زمزمه کرد:
- خواهش می‌کنم آتابین. بذار به آخرین قولی که بهش دادم عمل کنم.
مرد دست روی دستان زن گذاشت و آن‌ها را از صورتش کنار برد. سر او را گرفت و عقب برد. بوسه‌ای بر پیشانیش زد و زمزمه کرد:
- تو بردی سارینام. فردا صبح به مراسم میریم. حالا استراحت کن.
خود از کلبه خارج شد و بی‌هدف در دهکده قدم زد. تمام روز گذشته با سارینام بحث کرده بود تا او را از رفتن به مراسم روز ارواح منصرف کند‌. در ده روز گذشته دلتنگی همسرش را برای نارلان دیده بود. می‌دانست اگر حالش مساعد بود، حتما روزی یک بار به جایگاه می‌رفت تا حتی از دور هم که شده، هم‌دیگر را ببینند. به خاطر علاقه‌ی گذشته سارینام به عروس ارواح بودن، ترجیح می‌داد امسال او در این مراسم شرکت نکند. مبادا غمگین شود و خود و فرزندشان را آزار دهد. هر چند سارینام توانست راضیش کند تا او را به مراسم ببرد، هنوز در اعماق قلبش می‌خواست مانع رفتنش شود. آه عمیقی کشید و خود را در ساحل مراسم یافت.
آلاچیق‌های جایگاه، همیشه وجود دارند و هر سال، برای عروس جدید تعمیر می‌شوند اما قایق مراسم باید ساخته شود. هر سال در این ده روز تمام پسران جوان به نجار دهکده کمک می‌کنند تا قایقی لایق مراسم بسازد. او هم در سال‌های قبل در انجام این کار کمک می‌کرد اما امسال به بهانه مراقبت از سارینام از کمک سرباز زد.
به قایق بدون سکان و بادبان خیره شد. سکوی بلند و پله‌های آن، آماده پذیرش عروس، ندیمه‌هایش و هدایا بودند‌. پهنای قایق می‌توانست پشته‌های زیاد هیزوم را که در آن نزدیکی چیده شده بودند، در خود جای دهد. بدنه‌ی بیرونی قایق با روغن جلا داده شده بود تا آب دریا مانع شعله‌ور شدن تمام قایق نشود.
نمی‌دانست سارینام در زنده سوزانده شدن چه دیده بود که پیش از ازدواج با او چنان مشتاقش بود. خوشحال بود که ارواح هیچ‌گاه او را انتخاب نکردند وگرنه حالا او را کنار خود نداشت و با هم مناطر تولد فرزندشان نبودند. دوباره آهی کشید. رویش را از قایق گرفت و به سمت دهکده حرکت کرد. یک راست به سمت کلبه پدر و مادر سارینام رفت. آن‌ها را از تصمیم او با خبر کرد و خواهش کرد مادر او، در مراسم کنارش باشد. مادر سارینام می‌خواست به کلبه دخترش برود و او را از تصمیمش منصرف کند که آتابین بازویش را گرفت.
- نه مادر. اون تصمیمش رو گرفته. اگه کمکش نکنیم، تنهایی به ساحل میره.
***
کابیلا پشت سر ژوپین وارد کلبه‌اش شد و به نیبیل که سخت مشغول زمزمه بود، نگاه کرد.
- معلوم هست داری چه غلطی می‌کنی؟ امشب باید تو مجمع باشی تا طلوع فردا قربانی رو بگیریم.
- می‌دونم اما اول باید یه طلسم روشون بذارم که حداقل برای امشب تا فرداشب، انرژیش رو بپوشونه.
کابیلا به شکم سارینام خیره شد. انرژی ارواحی که از بدن او خارج می‌شد، هر لحظه بیشتر می‌شد.
- اگه یه دو رگه نبود، حتما جانشین تو می‌شد. چرا انرژیش داره بیرون میاد؟
- تولدش نزدیکه. داره بیشتر انرژیش رو بیرون می‌فرسته تا به مادرش آسیب نزنه.
چشمان کابیلا درشت شد. گوشه لبان بیبیل به بالا حرکت کرد و ادامه داد:
- این زن و نیمی از اون بچه انسانن. بارداری بین انسان‌ها با بارداری بین ما ارواح فرق زیادی داره. وقتی یه زن انسان باردار میشه، ارتباط عاطفی قوی‌ای بین اون و فرزندش ایجاد می‌شه. با کمک این ارتباط فرزند حال روحی و تا حدودی جسمی مادرش رو متوجه میشه.
دست روی شکم سارینام گذاشت و با این کار باعث شد او بلرزد.
- این بچه هم از وضع سلامتی مادرش با خبره و با کمک نیمه‌ی ارواحش، سعی در محافظت از مادرش داره.
- بیچاره خبر نداره، همین الان برای کمک بهش دیر شده.
لبخند کم‌رنگ نیبیل پاک شد و اخم جایش را گرفت.
- همه‌ش هم تقصیر خودخواهی منه. پس وظیفه منه که کمکش کنم. برای همین این‌جام.
برگشت و به کابیلا خیره شد.
- من انرژی زیادی ندارم. نمی‌تونم طلسم رو کامل کنم. کمکم می‌کنی؟

🌱…📄⚜@novelsorena⚜📄…🌱
  • 🤯 2
  • 🥰 1
More from @novelsorena
  1. Sep 30, 2026می‌گویم اما دردِ دل سربسته‌تر بهتر بغضِ گلوی مردها نشکسته‌تر بهتر... #حسین_زحمتکش ‌‌‌‌‌‌‌‌…
  2. Sep 30, 2026#ریمیکس ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌⚜~|📖@novelsorena🖋|~⚜
  3. Sep 28, 2026بیایید به تحلیل چند قهرمان شاهنامه بپردازیم: کیومرث شخصیت هایی که در شاهنامه میتوانند قهرم…
  4. Sep 28, 2026‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌⚜~|📖@novelsorena🖋|~⚜
  5. Sep 27, 2026شما همیشه پاداش کامل اعمالتان را می گیرید. همیشه از همان دست که می دهید از همان دست می گیر…
  6. Sep 26, 2026«می‌میریم و نمی‌فهمیم چه کسی بوده ایم» 👤آلن دوباتن #نقل_قول ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌⚜~|📖@novels…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →