۷ لحن پرکاربرد از انواع لحن در نویسندگی
نوع بیان هرکس معرف بخشی از شخصیت اوست. لحن نوشته هم پیام اصلی متن را به مخاطب میرساند. در این قسمت ۷ لحنی که بیشتر بین نویسندگان مورد استفاده است را با مثال بررسی میکنیم.
رسمی: این لحن بیشتر در کتابهای غیرداستانی که بار علمی دارند به کار میرود. این لحنی ساده و سرد است که احساسات در آن جریان ندارد. جملهی زیر بخشی از کتاب ناخودآگاه جمعی و کهنالگو با موضوع روانشناسی است.
انسان اولیه با درونگراییاش چنان تاثیر عمیقی بر ما داشته است که باید از مدتها پیش حدس میزدیم که اسطوره، به چیزی وابسته به روح و روان اشاره دارد.»
غیررسمی: لحن صمیمانهای دارد که به گفتوگوی روزانه نزدیک است. نویسنده برای این لحن از زبان محاوره استفاده میکند.
مثال: تکهای از رمان الفبای لازاروس نوشتهی هادی تقیزاده:
گفتم: «خانه را به گند کشیدی!»
گفت: «درست است. هوا بارانی بود.» بعد کفشهای آبچکان پرواز کردند و خودشان را کوبیدند به در آپارتمان و روی زمین افتادند.
شوخطبع: برای تقویت این لحن، نویسندگان معمولاً از اصطلاحات خندهدار و کنایهها کمک میگیرند و گاهی خارج شدن از چارچوب ادب را نیز چاشنیاش میکنند. ریچارد براتیگان از نویسندگانی است که شوخطبعی ذاتیاش در تمام آثارش مشهود است. بخشی از کتاب صید قزلآلا در آمریکا:
داخل مستراح مثل صورت آدم بود و انگار داشت میگفت: «آن پیری که منو ساخته ۹۷۴۵ بار اینجا ریده و حالا مرده و من نمیخوام کس دیگهای دستش به من برسه. اون آدم خوبی بود. منو با عشق و علاقه ساخت. تنهام بذار. من حالا یادگار اون ماتحت نازنینیام که کلکش کنده شده. هیچ راز و رمزی اینجا نیست. برای همینه که در بازه. اگه ریدنت گرفته، مثل گوزنها برو لای بوتهها.»
در بررسی انواع لحن در نویسندگی نوشتهی بالا لحن غیررسمی و صمیمی محسوب میشود.
شاعرانه: این لحن کمی به شعر نزدیک است و توصیفها بیشتر وزن شاعرانه دارند. بیژن نجدی یکی نویسندگان معاصر است که به شاعرانگی لحن شهرت دارد. برای مثال داستان سهشنبه خیس او را میخوانیم:
سهشنبه خیس بود. ملیحه زیر چتر آبی و در چادری که روی سرتاسر لاغریش ریخته شده بود، از کوچهای میگذشت که همان پیچوخم خوابها و کابوس او را داشت. باران با صدای ناودان و چتر و آسفالت، میبارید. پشت پنجرههای دو طرف کوچه، پردهای از گرمای بخاریها آویزان بود و هوا بوی هیزم و نفت سوخته میداد.
مالیخولیایی: از ویژگیهای این لحن پرشهای کلامی، توصیفهای گنگ و بینظمی میتواند باشد. نمونههای داستانی زیادی مثل بوف کور صادق هدایت در ادبیات وجود دارد. در ادامه بخشی از این کتاب آورده شده است:
در این وقت شبیه یک جغد شده بودم، ولی نالههای من در گلویم گیر کرده بود و به شکل لکههای خون آنها را تف میکردم. شاید جغد هم مرضی دارد که مثل من فکر میکند. سایهام به دیوار درست شبیه جغد شده بود و با حالت خمیده نوشتههای مرا به دقت میخواند. حتماً او خوب میفهمید، فقط او میتوانست بفهمد. از گوشه چشمم که به سایه خودم نگاه میکردم میترسیدم.
وهمآلود: لحن وهمآلود بیشتر در ژانرهای سورئال و رئالیسم جادویی به کار میرود. توصیفها تنشزا و مرموز هستند و کلمات، دلهره ایجاد میکنند. برشی از کتاب ترس و لرز نوشتهی غلامحسین ساعدی:
زاهد به مردها گفته بود که کسی به دریا نرود و کسی دریا نرفته بود. عاملهها همه روی خشکی بود. جماعت دهلزده، تعویذ و دعا کرده بودند، فایده نکرده بود. همه چیز ناآرام بود و چیز بدی، شبها، دریا را از درون به هم میزد و همه را میترساند.
خسته: این لحن به اندازهی ۶ شمارهی قبل پرکاربرد نیست. با کشآمدن جملهها و به کار بردن کلمات بلند و نفسگیر این لحن به وجود میآید. در ادامه بخشی از داستان ظهر گرم تیر اثر ابراهیم گلستان آورده شده است:
میدانست که تاکنون راهی دراز آمده است که پشت سر او دور میشود و دورتر میرود و کوچهها و خیابانهای دوردست آن درهم پیچیدهاند و ایستاد و سربرگرداند و راه را دید که سوی بار میآید و پای بار میماند و بار، کنار چشمانداز گرم، با هیکل بلند و پفال، بر ارابه استوار، درون خشک و دربسته و پوشش لعابی سفیدش از هر چیز آنسویتر برتر مینمود.
البته انواع لحن روایت در داستان محدود به این هفت نمونه نیست و بررسی و شناخت لحن در داستان یک نوشته میتواند همزمان چند لحن را با هم منتقل کند. درست مثل وقتی که همزمان غمگین و امیدوار هستیم.
#یک_جرعه_نویسندگی #لحن_در_داستان
🌱…📄⚜@novelsorena⚜📄…🌱
Post #2964
311
- 🔥 2