«آدمهایی شناختم.»
نمیشد نویسنده این جمله را بلندتر بنویسد؟ اصلاً الزامی به بلندتر نوشتن آن بود یا همین اندازه کوتاه هم میشود عمق دوندگیهای نویسنده را در پی شناخت بیشتر و عمیقتر شدن تماشا کرد؟
حتی واژۀ «را» این وسط بیگانه شده است. نیامده و اجازه داده تا عمق متن در سطحی ساده نمایان شود.
کوتاه نوشتن سخت است و همین موضوع خرد نویسنده را نشان میدهد. نویسندهای که میتواند کوتاه بنویسد، خود را درگیر کلیشۀ زیادهگویی و بلندنویسی نمیکند.
یکی از دلایلی که این جملات کوتاه میتوانند ارتباط حسی زیادی با خواننده ایجاد کنند این است که هماندم که به ذهن نویسنده میرسند، روی کاغذ ریخته میشوند.
این جملههای کوتاه سرشار از احساس هستند. برخلاف آنچه عموماً تصور میشود نویسنده نیاز ندارد برای انتقال احساسش، به توضیحات زیاد روی بیاورد.
همینکه جملهای از احساسات برمیخیزد میتواند بدون اضافات خاصی روی کاغذ آورده شود. خواننده تفاوت این جملهها را با واژههای آبکی که به هزار ضربوزور میخواهند رنگ و بوی احساس به خود بگیرند، خوب تشخیص میدهد.
در آخر این درس یادی بکنیم از مارک تواین که در ابتدای نامهای طولانی که برای دوستش مینویسد، اینچنین میگوید:
«عزیزم ببخش که نامهام طولانی است. وقتم کم بود و نتوانستم آن را خلاصه بنویسم.»
#یک_جرعه_نویسندگی #ملت_عشق
☕️…❄️⚜@novelsorena⚜❄️…☕️
Post #2830
251
ناول سورنا | SORENA NOVEL جملههای کوتاه ارتباطی عمیق ایجاد میکنند این پاراگراف ها را مقایسه کنید: «خیلی وقت پیش بود. به دلم افتاد رمانی بنویسم. ملت عشق. جرئت نکردم بنویسمش. زبانم لال شد، نوک قلمم کور، کفش آهنی پایم کردم. دنیا را گشتم…» نویسنده میتوانست این جملات بریدهبریده و…
- 🔥 2