TGViewer
ناول سورنا | SORENA NOVEL ناول سورنا | SORENA NOVEL @novelsorena · 312 subscribers
Post #2822 151
#معشوق_ارواح
#یار_ممنوع
#پارت_۳۳
ماهیگیر جلو رفت و دست بر شانه هر دو گذاشت.
- نه فقط از تو... از هر دوتون می‌خوام. باید هر دو با هم انجامش بدین وگرنه کار نمی‌کنه‌.
راهارد شانه سایوان را گرفت و گفت:
- ولی چیزی که تو می‌خوای بر خلاف سنته...
ماهیگیر سر تکان داد و جواب داد:
- نیست فقط انجام نشده‌.
ساعتی بعد راهارد رفت و آیسین تا صبح در آغوش سایوان ماند. صبح ماهیگیر بلند شد و خود را تمیز کرد و لباس مرتب پوشید.
سپس دوشادوش شمن به محل سایبان‌های عروس رفت‌. آیسین جلو رفت و گفت:
- در سالیان دور رسم بود که مردی هم به عنوان خدمتکار همراه عروس می‌رفت اما بنا به دلایلی دیگر اجرا نشد. امسال سایوان تصمیم گرفت تا عروس را همراهی کند.
مردم اعتراض کردند اما شمن فقط گفت:
- خودمم دیشب فهمیدم و نمی‌شه تصمیم گرفته شده رو تغییر داد.
بلاخره سایوان لبخندی به آیسین زد و بعد پشت سر عروس ایستاد‌. همراه او سوار قایق شد و دارو را نوشید. مردان جوان قایق را به آب انداختند و راهارد تیر آتشین را بر آن انداخت.
آتش که زبانه کشید، سایوان محتویات دهانش را بیرون ریخت و برخاست. شمن و در ساحل و سایوان درون قایق اوراد متفاوتی را می‌خواندند.
ارواح که برای غذایشان جمع شده بودند، با دیدن پسری در قایق اخم کردند. می‌توانستند هاله مروارید ارواح را از او احساس کنند اما اوراد مانع نزدیک شدنشان می‌شد‌. مراورید از شانه راست پسر بیرون آمد و مقابل چشمانش ایستاد.
راهارد در ساحل تیری دیگر در کمان گذاشت و سایوان را نشانه گرفت و رها کرد. همزمان با هزاران تکه شدن مروارید تیر بر قلب سایوان نشست و جانش را گرفت. پس از آن ارواح توانستند غذایشان را بگیرند اما لذتی از آن نبردند.
با دفن شدن قایق در دریا، شمن آخرین حرف‌های سایوان را به خاطر آورد.
- تو هم احساسش می‌کنی، مگه نه آیسین. حضور ارواح مدام قوی‌تر می‌شه چون طلسم محافظ ضعیف شده و فقط یه راه برای ترمیمش هست.
قلب و مرواریدم هر دو با هم باید نابود بشن‌. اون هم دقیقا وسط مراسم اهدای قربانی. غیر از این باشه، طلسم کامل تعمیر نمیشه.
- متاسفم آیسین اما این تنها راهه. منم دوست دارم یه زندگی طولانی کنار تو داشته باشم اما امکانش نیست...
اشک از چشمان آیسین روان بود و در میان هلهله مردم، فریاد شاد مردی را شنید که می‌گفت:
- نشان... من نشان شمن رو گرفتم... ارواح رو شکر... آرزوم به حقیقت پیوست... بعد از این به ارواح خدمت می‌کنم...

☕️…❄️⚜@novelsorena⚜❄️…☕️
  • 🔥 1
  • 🥰 1
  • 😱 1
More from @novelsorena
  1. Sep 28, 2026بیایید به تحلیل چند قهرمان شاهنامه بپردازیم: کیومرث شخصیت هایی که در شاهنامه میتوانند قهرم…
  2. Sep 28, 2026‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌⚜~|📖@novelsorena🖋|~⚜
  3. Sep 27, 2026شما همیشه پاداش کامل اعمالتان را می گیرید. همیشه از همان دست که می دهید از همان دست می گیر…
  4. Sep 26, 2026«می‌میریم و نمی‌فهمیم چه کسی بوده ایم» 👤آلن دوباتن #نقل_قول ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌⚜~|📖@novels…
  5. Sep 26, 2026«امّا چگونه می‌توان رنجی ناشناختنی را که مانند ابر هر لحظه تغییر رنگ می‌دهد و همچون باد می…
  6. Sep 25, 2026Post #6312
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →