نادر شاه
نویسنده: نورالله لارودی
پسر شمشیر
قسمت هشتم
نادر پس از اینکه به اردوی شاه تهماسب رسید متوجه شد سفیر عثمانی در حال ملاقات با شاه تهماسب است. پس از رفتن سفیر عثمانی، نادر دریافت سلطان عثمانی از شاه تهماسب خواسته (دستور داده) که اشغال آذربایجان و کردستان و کرمانشاه و خوزستان، توسط عثمانی را به رسمیت شناخته و با اعزام نماینده تام الاختیاری به استامبول (پایتخت عثمانی) آنرا در حضور دیگر سفرای روس و اروپائی و ملل دیگر نیز، تائید و امضاء نماید، در غیر اینصورت منتظر جنگی ویرانگر باشد.
نادر پس از اطلاع برافروخته شد ولی به شاه پیشنهاد کرد، چون در حال حاضر برای بیرون آوردن خراسان و مشهد از چنگ ملک محمود سیستانی و گوشمالی افغانها و همچنین بیرون کردن اشرف افغان و جنگ در چند جبهه، نیروی کافی برای مقابله با ابر قدرت عثمانی نداریم، لذا صلاح بر این است که در ظاهر نماینده تام الاختیاری برگزیده و وی را با اتلاف وقت و بهانه های مختلف کاری کنیم که در مسیر اعزام به استامبول از مسیر بغداد و عتبات و به بهانه زیارت نجف و کربلا و سامرا و کاظمین و بهانه های دیگر که رسیدن او به استامبول مدت زمان زیادی بطول انجامد وقت کشی نموده و عثمانی ها را از عکس العمل فوری بازدارد. تا پس از سرکوب یاغیان محلی و داخلی ایران، به سراغ آنان برویم.
پیشنهاد نادر از میان پیشنهادهای دیگر مشاوران شاه ، پذیرفته شده و به اجراء درآمد.
در این قسمت، شرح جنگهای نفس گیر نادر با معارضان داخلی، بسیار مختصرا بعرض خوانندگان ارجمند می رسد.
دیری نپائید که بیست هزار نفر سپاهیان نادر با سی هزار نفر از لشگریان ملک محمود سیستانی در منطقه ای بین قوچان و مشهد به هم رسیده و در برابر هم صف آرائی کردند.
در لشگریان نادر در حدود سه هزار سرباز کرد حضور داشت و در سپاه ملک محمود نیز کمی بیش از این تعداد سرباز کرد در خدمت او بودند. ملک محمود که میدانست کردها تحت هیچ شرایطی حاضر نیستند با هم بجنگند از این فرصت استفاده کرد و طی نامه محرمانه ای به فرمانده کردهای سپاه نادر پیشنهاد کرد که از نادر کناره گیری و به او بپیوندند. کردهای سپاه نادر که از حضور همشهریهای خود در هر دو سپاه، اطلاع یافتند پنهانی با یکدیگر مکاتبه و از جنگ صرفنطر کردند.
ملک محمود که متوجه شد ترفند و سیاست وی نتیجه معکوس داده، کردهای سپاه خود را تهدید که در نهایت پس از زد و خوردهایی، کردهای سپاه وی راضی به جنگ نشدند و او را ترک نموده و به زادگاهشان در قوچان مراجعت کردند. دیری نپائید که جنگی شدید بین دو طرف آغاز شد.
در اینجا باز هم نبوغ جنگی نادر نمایان شد، به این معنی که پس از شروع جنگ، ملک محمود مشاهده کرد که لشگریانش، سپاه نادر را به محاصره خود درآورده اند لذا دستور داد دیگر جناحهای لشگر که در نقطه ای در کمین بودند، آرایش خود را به هم زده و به سپاه اصلی ملحق شده تا حلقه محاصره را تنگ تر کرده و کار سپاهیان نادر را یکسره کنند. ملک محمود با اینکه خودش در فنون جنگی سرآمد روزگار بود ولی با این حال، فریب نقشه های بی مانند نادر را خورد. به این معنی که نادر، صحنه کارزار و جنگ را، طوری طراحی کرده بود که ملک محمود سیستانی و سرداران لشگرش، بدون اینکه متوجه باشند خودشان در محاصره هستند تصور کنند که آنها سپاه نادر را محاصره کرده اند. علی ایحال جنگ مغلوبه شد و سپاه ملک محمود از هم پاشیده و با بی نظمی، به سمت مشهد عقب نشینی و خود را در پناه برج و باروی مشهد قرار دادند.
نادر نیز بدون از دست دادن فرصت، با سرعت به تعقیب ملک محمود پرداخت ولی وقتی به مشهد رسید دروازه های شهر را بسته دید، پس بناچار در پشت دروازه های شهر اردو زده و با محاصره شهر ، منتظر فرصتی بود تا بداخل آن تاخته و کار ملک محمود را یکسره کند.
محاصره شهر مشهد دو ماه طول کشید تا اینکه کم کم آثار گرسنگی در میان مردم پدیدار و آذوقه و خواربار مردم کمیاب و گران شد که در نهایت باعث نارضایتی عمومی گردید، بزرگان شهر که گرسنگی مردم را دیدند و خالی شدن تدریجی انبارهای آذوقه را مشاهده می کردند از ترس اینکه مبادا به سرنوشت مردم اصفهان دچار شوند نزد یکی از سرداران ملک محمود بنام پیرمحمد رفته و به چاره جوئی پرداختند.
پیرمحمد با بزرگان شهر توافق کردند که خود را به نادر تسلیم کنند، بهمین منظور شبی از شبها، پیرمحمد به همراه تنی چند از بزرگان شهر، شبانه و پنهانی از یکی از دروازه های شهر به اردوی نادر رفته و وفاداری خود را به وی اعلام کردند.
طی مذاکره ای که بین آنان انجام شد قرار شد فردای همان شب، پیرمحمد که رئیس یکی از دروازه های شهر بنام دروازه میرعلی آمویه بود، دروازه را بر روی نادر و یارانش باز کرده و سپاه نادر، از همانجا به داخل شهر حمله کنند.
شب بعد نادر با شمشیر و تبرزین معروف خود و علیرغم مخالفت سرداران لشگر خود ، که جان فرمانده دلیرشان را در خطر می دیدند،
Post #2820
122
- 🔥 1