نادر شاه
نویسنده: نور الله لاوردی
پسر شمشیر
قسمت ششم (کامل نیست)
نادر که در نقطه ای از مشهد پنهان شده بود متوجه شد که هیچ روزنه ای برای خروج از شهر وجود ندارد، لذا دل به سرنوشت سپرد و تصمیم گرفت شبانه بهمراه افراد کمی که همراهش بودند از مشهد بگریزد
در نیمه های شب، ملک محمود سیستانی که در ارگ قصر خود در حال استراحت بود با شنیدن صدای چکاچک شمشیرها و نعره ها و فریادهای نادر و ده نفر از همراهانش و ناله و فغان مجروحین سپاهش که مانند برگ خزان به زمین میریختند مواجه و در کمال تعجب متوجه شد که نادر و یارانش دل به مرگ داده و بی محابا شمشیر و گرزهای خود در حالیکه فریادهای یا علی و یا محمد سر میدادند به قلب سپاه بی شمار وی زده و قصد خروج از مشهد را دارند
ملک محمود سراسیمه فرمانده سپاه خود را احضار و با تهدید وی از او خواست بدون هیچ تعلل و بهانه ای زنده یا مرده نادر را به وی تحویل دهد ، در آن شب هولناک هیچ سربازی در مشهد خواب نبود و همه برای دستگیری و یا کشتن نادر و به امید گرفتن جایزه ، بسیج شده بودند.
یاران با وفا و از جان گذشته نادر که او را ناجی ایران میدانستند خود را فراموش کرده و سینه خود را سپر بلای نادر میکردند، انبوه سپاهیان پیاده و سواره مشهد، نادر و همراهانش که همگی سوار بر اسب بودند را در میان گرفته و امیدوار بودند با توجه به جنب و جوش زیاد نادر، حداقل وی به علت خستگی از پای در آید ولی نادر مرد خستگی نبود و تبر زین نادر ، لحظه ای از شکافتن سر و انداختن کتف ها باز نمی ماند.
باری ، یاران نادر که از هیچ جانفشانی دریغ نمیکردند یک به یک طعمه نیزه ها و شمشیرهای دشمنان شده و از زین های اسبها به زمین سقوط میکردند
که این امر ، کار را برای نادر سخت تر میکرد.
در آن شب هولناک که بیش از دو ساعت بطول انجامید معجزه ای رخ داد و نادر که مجروح شده بود توانست فقط به همراه دو نفر از یارانش که آنها هم زخمی شده بودند از آن ورطه هولناک بگریزد و پس از ساعتها تعقیب سواران ملک محمود ،در نهایت در نقطه ای دور ، در بیابانی در اطراف قوچان به کلبه ای مخروبه رسید و در همانجا پناه گرفت.
پس از رسیدن به کلبه ، نادر و دو نفر از یارانش متوجه درد و سوزش زخمهای بی شمارشان شدند ولی آنقدر خسته و بی رمق بودند که فقط از روی لباس و برای
جلوگیری از خونریزی زخمها را بسته و به خواب عمیقی فرو رفتند.
در آن شب نادر داستان ما خواب عجیبی دید که سرنوشت وی و ایران ما به این خواب گره زده شد.
#نادر_شاه #داستان
🪔… 📜⚜@novelsorena⚜📜…🪔
Post #2790
167
ناول سورنا | SORENA NOVEL نادر شاه نویسنده: نور الله لاوردی پسر شمشیر قسمت پنجم مجددا نادر را در ابیورد رها می کنیم و به اصفهان بازمی گردیم محمود افغان که اینک به افتخار دامادی شاه سلطان حسین نیز درآمده بود ، فرمانده ارشد سپاه خود بنام زبر دست خان را با سه هزار نیرو برای تصرف…
- 🔥 2