افسانه های ایرانی (مانویان)
پایان جهان
چون کار جهان منظم شد و چرخها به گردش افتاد، روشن شهر ایزد به یکی از خدایان، که «سازندهٔ بزرگ» نام دارد. فرمان داد تا همانگونه که سرمنزلی برای گردآمدن نوری که از این جهان رهایی مییابد ساخته بود زندانی نیز خارج از طبقات آسمان و زمین برای دیوان بنا کند. این زندان برای آن است که چون پایان کاری عالم فرا رسد و گوهر نور یکسره از وجود دیوان بیرون برود دیوان در آن زندان محبوس شوند و از دسترسی به جهان نور تا ابد محروم بمانند. در چنین روزی «پاهرگ بده» که رشته آسمانها را به دست دارد. رشته را از دست رها میکند و آسمانها در هم فرو میریزد. مان بد نیز که طبقات زمین را به دوش دارد آنها را از دوش میاندازد و آتشی مهیب در میگیرد و همه جهان ما در این آتش میسوزد و از آن جز تل خاکستری باقی نمیماند. دیوان همه در بند میافتند و گوهر روشنایی از چنگال ظلمت رهایی مییابد.
«پایان»
#داستانهای_باستان
☕️…❄️⚜@novelsorena⚜❄️…☕️
Post #2759
235
- 🔥 2
- 👏 1