#معشوق_ارواح
#یار_ممنوع
#پارت_۲۵
مدتی بعد از رفتن سایوان، شمن به پشت پرده رفت و با چشمانش دنبال معدود نوشتههای درون کلبه گشت. قفسه مورد نظر را پیدا کرد و جلو آن ایستاد. با کمی نگاه متوجه شد که ماهیگیر سعی کرد مدارک را بر اساس قدمت مرتب کند.
آیسین میدانست او هم مانند اکثر مردم خواندن و نوشتن نمیداند پس باید بر اساس رنگ مدارک قدمتشان را حدس زده باشد. دست جلو برد و قدیمیترین مدرک را بر اساس ظاهر، برداشت و شروع به خواندنش کرد. متن در مورد اتفاقات سالهای بسیار دور اتفاق افتاده بود.
بر اساس متن، در گذشتههای خیلی دور، مردم ارواح را نمیپرستیدند، بلکه با آنها مبارزه میکردند و سعی در نابودی آنها داشتند. چرا که ارواح در روز مشخصی از سال به مردم حمله کرده و منبع زندگیشان را مکیده و خشک میکردند. شمنها همیشه مشغول ساختن اوراد و نمادهایی بودند تا جلوی نفوذ ارواح را بگیرند و از مردم محافظت کنند. در آن روز مشخص مردم خود و خانههایشان را به نمادها مزین میکردند و شروع به خواندن اوراد میکردند.
اوراد، نمادها و دست ساختههای شمنها ارواح را ضعیف میکردند و به راحتی میشد نابودشان کرد. در کنار متن تاریخی، اوراد نوشته شده و نمادها نقاشی شده بودند. وقتی چشم آیسین به آنها افتاد، نفس در سینهاش حبس شد و چشمانش تا آخرین حد باز شدند. آنها همانهایی بودند که استادش برای گردنبند سایوان استفاده کرده و به او هم آموزش داده بود.
دستی به صورتش کشید و ادامه متن را خواند. ارواح ضعیف شده، شروع به استفاده از عناصرشان کردند تا مردم را ترسانده یا حواسشان را ضعیف کنند. بنابراین میتوانستند به راحتی انسانها را شکار کنند.
در ادامه به خاطر تلفات بسیار هر دو سمت، ارواح با روئسای انسانها قرادادی بستند تا منافع هر دو طرف تامین شود. بر اساس مفاد این قرارداد، ارواح باید طبیعت را در جهت آرامش و امنیت انسانها رام کنند. در مقابل انسانها هم در روز حمله ارواح، دختر جوان و باکرهای را در بین سالهای هجده تا بیست زندگیش، همراه چند زن و مرد میانسال به ارواح تقدیم کنند.
برای جلوگیری از شورش، قرار بر این شد تا ارواح، خود دختر مورد نظرشان را انتخاب کنند و نشانهای بر او قرار دهند. افراد میانسال و پیر خود داوطلب یا به قرعه انتخاب میشدند. در این میان، دختران شمن زنده، از این انتخاب مصون بودند.
با خواندن این خط، برگه از دست شمن رها شده و بر زمین افتاد. آیسین توان تحمل نداشت و ناخواسته سر بر آسمان بلند کرد و از ته دل فریاد زد. اشک از چشمانش سرازیر شد و برای اولین بار در عزای تمام دخترانی که به ارواح پیشکش کرده بود و همچنین دختر خود، گریه و نوحه سر داد.
در آن ساعت از روز اکثر مردم در خارج از دهکده به کار و بقیه هم در خانههای خود به استخرات مشغول بودند. بنابراین کسی صدای دردمند شمن را نشنید.
ساعتی بعد، آیسین با دردی جانکاه از اعماق قلبش بقیه مدارک را خواند. برای اولین بار دریافت که دختران انتخاب شده، نه عروس و همسر ارواح که غذا و خراج سالیانه ارواح بودند که پرداخت میشد.
شمنها برای ارتباط بهتر با ارواح باید تمرکز خود را حفظ میکردند و تجرد و دوری از رابطههای جنسی و عاطفی بهترین گزینه بود. پس قطع تمام رابطهها برای شمنها به یک رسم تبدیل شد.
در ابتدا، مردم دختر را با گریه و زاری به دریا میفرستادند اما کمکم مردم آن را به جشن بدل و قربانی را با هلهله و و رقص و آواز راهی مرگ کردند. در گذر زمان حقایق وارونه شد و سنتها تغییر کردند.
آیسین عصبانی بود. از نادانی خود و استادش از حماقت پیشینیانش عصبانی بود و خون در رگهایش میجوشید. سریع و ناامیدانه در لابهلای برگهها به دنبال راهی برای رهایی بود اما جز خود را به نادانی زدن، چیزی پیدا نکرد.
@novelsorena
Post #2676
208
ناول سورنا | SORENA NOVEL #معشوق_ارواح #یار_ممنوع #پارت_۲۴ سایوان سریع دوباره به خواب رفت اما آیسین حتی نمیتوانست پاهایش را حرکت دهد. به ناچار کنار بستر سایوان سقوط کرد و به فکر فرو رفت. نزدیک به دو دهه شمن بود اما هیچگاه نام ارواح را نشنیده بود. حتی به یاد نداشت که استادش، شمن سابق،…
- 🔥 2
- 🥰 1