#دردی_در_اعماق_قلب
نویسنده: کریسلا
ژانر: روزمره، تراژدی
#پارت14:
گاهی وقتا فکر میکنم نکنه ما باخودمون مصیبت جذب کن داریم!
حتی یک لحظه ام تموم نمیشن، مثل اینکه یه ابر سیاه بالای سرمون باشه و دردسر بباره،
نمیدونستم کی یا کجا ولی بالاخره یه روزی کم میاوردیم...
اون روز روزی بود که...
که؛ ممکنه پایان همه چیز باشه.
چیکو با بغض که نگاهم کرد، پرونده تمام این افکار توی ذهن آشفته ام بسته شد.
این بار اما به اندازه ای تحت فشار بودم که حتی نمیتونستم برای آروم کردن چیکو کلمه ای پیدا کنم.
فقط مشت های قفل شده ام رو محکم تر روی رون های پام فشار دادم.
آرواره هام منقبض شده و فشار بین دندون های بالا و پایینم آسیاب وار شده بود.
گرما شدید بدنم هم احتمالا به خاطر حرارت عصبانیتم بود که کل وجودم رو آتش میکشید.
قلبم که بی مهاوا خودشو به قفسه سینه ام میکوبید رو نمیدونستم کجای دلم بزارم!
واقعا چه جوری تونستم اینهمه درد رو توی سینم پنهان کنم؟
از وقتی خودمو شناختم توی بدبختی و فلاکت غرق بودم...
اما دردناک تر اونجایی بود که زجر کشیدن اطرافیانمو هم میدیدم و اونقدر ضعیف و ناچیز بودم که نمیتونستم کاری انجام بدم جز تماشا...
من، مادرم، چیکو، اکیکو، خانم یوکیکو، همه ما قربانی خود خواهی و رفتار های غیر انسانی اون روانی بودیم،
میزوکی کازاما،
رهبر گروهک تحت حمایت مافیای ایجی که این شهر دور افتاده و قرنطینه شده ژاپن که دولت به علت خطر افراد با ماهیت این شهر باستانی رو تبعیدگاه این افراد قرار داد.
با این حال این شهر و مردمش قربانی های اهداف ترسناک و ناجوانمردانه اون هاست
آزمایشات وحشیانه و استخراج نیرو و سلاح جنگی از افراد با ماهیت در ازمایشگاه های مخفی،
از یه طرف و مافیای با موهبت و جلاد و آدمکش از طرف دیگه
و وجود افرادی امثال میزوکی ...
این یه جهنم بود، یه جهنم لعنتی.
کاش میشد یه جوری جلوشو میگرفتم
کاش میشد مثل عروسک خیمه شب بازی یه عوضی نبودم.
اون از له کردن ما لذت میبرد. از آزار دادن و زجه های خواهر و مادر خواهر من،
از یاد آوری کردن جنایتی که با مادرم انجام داد و خورد کردن من هم لذت میبره
اون یه شیطانه یه شیطان که حتی شیطان هم شرمنده میشه و احساس حقارت میکنه در برابر ذات پلید میزوکی کازاما...
@novelsorena
Post #2599
250
- 👍 1