TGViewer
ناول سورنا | SORENA NOVEL ناول سورنا | SORENA NOVEL @novelsorena · 310 subscribers
Post #2224 177
چپتر چهارم-پارت سوم
نویسنده:تاج سیاه
-وای فوق العادس،خب پس یعنی ما هم داریم؟
-احتمال زیاد،ولی آزاد کردنش شرایطی میخواد که معمولاًسخته و فقط به افراد لست کال آموزشش میدن پس.......صبر کنین ببینم چتونه؟
همشون با نیش های باز به من خیره شده بودن(البه جز کیلالا-سان)
-وای نه ،نه،نه نه نه نه!اصلاًفکرشم نکنین.میدونین اگه آزاد سازی اشتباه پیش بره ممکنه بمیرین.
-ولی شما که بلدین ر-ن-س-ا-ن.
-وای خدا گیر چه سمجایی افتادم.خیلی خب ولی فقط یه بار.
-هوررررررررررررراااا.ا راستی اسلحه شما چیه؟
-ام،راستش خجالت میکشم بگم،ولی من نتونستم اسلحم رو آزاد کنم.
-چیییییییییییییی؟
-ببینین آزاد سازی اصلا کار آسونی نیست.مطمئن باشین که قلباتون واسه اینکار آمادس.
تاکویا-سان که داشت از خوشحالی قنج میرفت یه جا بند نمیشد.
-ینی اسلحم چیه؟یه کاتانای بررررراق،یا یه کمون مجلل،یا یا ....
ایتا-سان اومد و دستش رو رو شونه های تاکویا گذاشت و پشت سر هم گفت:
-آروم باش.آروم باش پسرم،نفس عمیق بکش.1،2 آفرین،یواش
تاکویا هم مثل یه پسر حرف گوش کن اطاعت میکرد.نتونستم خودم رو بگیرم و زدم زیر خنده.
-شما واقعا عالین.
بهشون گفتم واسه اجرای مراسم زمان های خاصی نیاز هست که زمان بعدی پسفردا هست.پس به راهمون ادامه دادیم.
زمانش رسیده بود.باید مراسم رو اجرا میکردم.پس بهشون گفتم که بهترین جا واسه اینکار یه استخری چیزیه.
-استخر؟مگه قراره شنا کنیم؟من مایو نیاوردما.
به تاکویا-سان چشم غره ای رفتم و گفتم:
-نه خیر آقای عقل کل واسه مراسم میخوایمش.
توی اون چند روز فقط اطراف مرز جنوبی پیاده روی کردیم.نمیخواستم قبل از اینکه این مراسم رو انجام بدیم به هوکایدو برم.
خوشبختانه یه استخر مناسب که مال یه خونه بود رو پیدا کردیم.خالی بود و آماده استفاده.بهشون دستورالعمل های لازم رو دادم.
-هووف،ببینین.آزاد کردن اسلحه کار هر کسی نیست.باید با جدتون که ریشه قدرتتونه مواجه بشین.و خب بعضی وقت ها اجدادتون خیلی دوستانه باهاتون برخورد نمیکنن.اونا سعی میکنن قدرت قلبیتون و خواستتون رو مورد آزمایش قرار بدن.اگه از نظرشون نالایق باشین نصف و در بهترین حالت کل خونتون رو میکشن و میمیرین.
-ام استاد اجازه.بهترین حالت؟
-آره بهترین چون اینجا نمیتونین با کم خونی زندگی کنین.خب مراسم رو انجام میدم ولی بقیش با خودتونه.وقتی وارد شدید دیگه چیزی دست من نیست.هیچکس هم به کمکتون نمیاد.پس مطمئن باشید شک به دلتون ندارین.در ضمن اونا بعضی وقتا سعی میکنن با ذهنتون بازی کنن.در هر حال مواظب باشین.
-اوه،حالا آقای عقل کل نگرانه؟
-فقط میخوام زنده برگردین.نمیخوام همراه هام رو همچین جایی از دست بدم.واسه ادامه سفرم سخت میشه.
واقعا دیگه تحمل این دختر ایکبیری رو نداشتم.
با استفاده از جادوی آب ایتا-سان استخر رو تمیز کردیم و با آب پرش کردیم.
-دیدی گفتم قراره شنا کنیم.
میچیکو-سان کمی عقب کشید.
-آممم-میچیکو-سان مشکلی هست.
-آخه نه..ینی آره،خب...من با آب مشکل دارم.
-اوه ،نمیدونستم،ولی مشکلی نیست قرار نیست توش شنا کنید.
یه چاقوی شکاری در آوردم و یکم آب رو جوشوندم و چاقو رو استرلیزه کردم.نمیشد توی همچین موقعیتی نگران عفونت باشی.
-خب اول باید آب داخل استخر رو مقدس کنیم.خونه های اطراف رو بگرین ببینین صلیبی رو پیدا میکنین.ولی اول با جادوی شناسایی مشخص کنین آلوده به گناه نباشه.
بعد از حدودا نیم ساعت میچیکو سان با یه صلیب نقره ای توی دستش برگشت.
صلیب رو ازش گرفتم و داخل آب انداختم.طلسمش رو خوندم و صلیب مثل کره توی آی حل شد.چاقو رو به هر کدومشون دادم.
-بگیرین.دستتون رو ببرین ومقداری از خونتون رو داخل آب بریزین.هر 5 تاشون دستهاشون رو بریدن و کمی خون داخل آب ریختن.سپس دست راستم رو جلوی آب گرفتم و زمزمه کردم.
-خونی که از اجداد مسیحی، بیدار شو،حل شو،پخش شو.
سریع رنگ آب به قرمز خونی تغییر پیدا کرد به طوری که انگار حوض پر از خون بود.
آکیهیرو-سان کمی عقب کشید.
-ووووی چه چندشه.
-خب برین داخل.
-بله؟
-نفستون رو حبس کنین و برین داخل حوضچه.به محض اینکه وارد شدید روی خودتون تمرکز کنید بقیش انجام میشه.
همشون با اکراه ولی یکی یکی وارد حوض شدن.من تنها نشستم و منتظر موندم. منتظر مرگشون یا موفقیتشون.
  • ❤ 2
More from @novelsorena
  1. Oct 4, 2026غایبان در لحظه‌های سخت باید تا ابد غایب بمانند... 📚کتاب «اندیشه‌های زرّین» 👤 ویلیام شکسپ…
  2. Oct 4, 2026حیلت رها کن عاشقا؛ دیوانه شو، دیوانه شو. و اندر دل آتش درآ؛ پروانه شو، پروانه شو. هم خویش…
  3. Oct 2, 2026سوگواری بهایی است که بابت شجاعت دوست داشتن دیگران می‌پردازیم #مسئله ی مرگ و زندگی #اروین_ی…
  4. Oct 2, 2026تمام عمر کسی جز مرا عصا نشناخت به اژدها که بدل شد دگر مرا نشناخت به قدری عاجز و افتاده ام…
  5. Oct 2, 2026چرا باید برای یک گذرانِ سالم و ساده، خود را در بحران‌های دروغ و دزدی دیوانه کنیم؟ #حسین_پن…
  6. Oct 1, 2026هوشنگ پس از کیومرث هوشنگ قهرمان پیروز تفرّد و خودیابی در شاهنامه است. او فرزند سیامک پسر ک…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →