TGViewer
ناول سورنا | SORENA NOVEL ناول سورنا | SORENA NOVEL @novelsorena · 312 subscribers
Post #2184 139
#برخورد_سه_جهان
چپتر چهارم-پارت اول
نویسنده:تاج سیاه

تقریبا صبح زود بود که راه افتادیم.بالاخره تونسته بودم واسه خودم یه گروه همسفر پیدا کنم.واقعا به نفعم بود.بعد از اینکه دیدم من رو باند پیچی کردن به دلم افتاد که میشه بهشون اعتماد کرد.ولی راضی کردنشون سخت بود.بعد از اینکه درخواستم رو رد کردن با خودم گفتم که بهتره دنبالشون راه بیفتم ولی شانس زود تر در خونم رو زد.یه سری استخونی بهشون حمله کرده بودن و وقتی توانایی های استفاده از طلسمشون رو دیدم با خودم گفتم حتما باید جزو گروهشون بشم.برای همین از آخرین لحظه استفاده کردم تا یه ورود با ابهت رو داشته باشم.پریدم،طلسم شلاق شکنجه رو اجرا کردم و تونستم کمی نرمشون کنم.ولی اون دختره کیلالا به نظر میومد هنوز هم به من اعتماد نداره.مهم نیست،مهم اینه که بالاخره تونستم وارد گروهشون بشم.ولی باید بیشتر راجبشون میدونستم.هدف بعدیم پایگاه شماره 3 بود که توی هوکایدو قرار داشت برای همین فاصله زیادی رو باید طی میکردیم.از قضا مثل اینکه هدف اون ها هم در هوکایدو قرار داشت ولی نمیدوستم چی بود.
-ااا میگم آکیهیرو-سان،شما دقیقا دنبال چی میگردین؟
قبل از اینکه دهن باز کنه،خواهرش پرید وسط و به جاش جواب داد.
-قرار شد فقط به صورت موقتی با هم همسفر بشیم،دلیلی نمی بینم که بخوایم بهت توضیح بدیم که دنبال چی هستیم.
با خودم زمزمه کردم:«اصلا کی با تو بود؟دختره ی پررو.»
-چیزی گفتی؟
-ن...نه...گفتم راست میگی به من مربوط نیست.

آکیهیرو نیشخند ریزی زد و گفت: به خودت نگیر،رن-سان.کیلالا از بچگی همینطور بوده.کله شق،لجباز.یکم باهم بمونیم درست میشه.
با خودم گفتم:«فکر نمی کنم»
همینطور داشتیم میرفتیم و آکیهیرو-سان هم واسه همه توضیح میداد که برای ادامه سفر به چند تا چیز نیاز داریم.یکی از چیز هایی که میخواست هسته داخل مغز کرم-شیطان ها بود.احتمالا میخواست از مایع داخلش واسه دور کردن استخونی ها استفاده کنه.کرم-شیطان ها موجودات جهنمی و سطح پایین 4 بودن.شکست دادنشون کار سختی نبود،چون خیلی کند ذهن بودن و آروم حرکت میکردن.قیافشون مثل کرم هایی بود که دستو پا داشتن و تقریبا بزرگ بودن،هم اندازه یا کمی بزرگتر از انسان بالغ.اونا معمولا دور جسد حیوانات جمع میشدن و خوشبختانه علاقه زیادی به انسان ها نداشتن.به خاطر رشد زیاد گیاهان،زندگی جانوری بیشتر در مرز جنوبی هوکایدو جریان داشت.پس بین راه هم میتونستیم تعدادیشون رو شکار کنیم.تقریبا 3 روز سفر کردیم تا به مرز جنوبی هوکایدو رسیدیم.تو این چند روز کمی با افراد گروه صمیمی تر شدم.میچیکو-سان اینطور که معلوم بود دوست داشته پزشک بشه.19 سالش بود و وقتی اون اتفاق افتاد 3 سالش بود.پدر و مادرش رو توی همون حادثه از دست داد.تاکویا سان دلش میخواست فوتبالیست بشه و 22 سالش بود.ایتا-سان هم 21 ساله بود و دلش میخواسته موزیسین بشه.در کمال تعجب آکیهیرو-سان دلش میخواسته آشپز بشه(ناموساً؟)و از همه افراد گروه بزرگتر بود و 26 سالش بود.تنها کسی که نتونسته بودم باهاش درست حرف بزنم اون دختره کیلالا بود.تنها چیزی که ازش فهمیدم مثل اینکه مادرش رو در حادثه شکست حصار از دست داده بود. پدرش هم 5 سال پیش مرد.هیچ یک از افراد گروه درباره ی چگونگی مرگش حرفی نمیزدن.وقتی اون اتفاق(شکست حصار) افتاد 7 سالش بود که یعنی الان23 سالش بود.
پشت یه ساختمون پناه گرفتیم و به اون پایین که تقریبا یه جنگل واسه خودش شده بود نگاه میکردیم.حدودا 8 تا کرم-شیطان داشتن اونجا میچرخیدن و گوشت حیوانات مرده رو میخوردن.آکیهیرو-سان داشت نقشه حمله رو توضیح میداد.خواستم چیزی رو اضافه کنم که چیزی نظرم رو جلب کرد.حدود4 تا سرباز آبی پوش لست کال داشتن از اونجا سریع رد میشدن. چیزی که بیشتر نظرم رو جلب کرد این بود که یه سرباز سبز پوش هم باهاشون.سبز پوش ها یه رده از آبی پوش ها بالاتر بودن و رهبری یه جوخه کامل رو به عهده داشتن.عجیب بود آخه سبز پوش ها معمولا از پایگاه هاشون بیرون نمیومدن.حتما مسئله مهمی بوده.
به هر حال سریع از بالای سر کرم-شیطان ها رد شدن.چون کند بودن کاری به کارشون نداشتن.آکیهیرو-سان سریع به نقشه برگشت و من چیزی اضافه کردم.
-امممم.میگم آکیهیرو-سان اگه میشه بزارین این دفه من حمله رو به عهده بگیرم.
باز دوباره کیلالا پرید وسط.
-آره؟حالا آقای عقل کل میخواد رهبر تیم بشه؟بعدش چی؟حتما ما هم سربازای وفادارتون میشیم.قربان؟
مشکل این دختره با من چی بود؟من که کاری نکرده بودم.بعضی وقتا دلم میخواست پرتش کنم جلوی یه مش استخونی
-خیلی خب،خانوم آتیشی فقط خواستم بگم من راجع به نقطه ضعف اونا میدونم.خواستم کارمون رو راحت تر کنم.
آکیهیرو-سان آهی کشید.
-خب اگه این کارمونو راحت تر میکنه بگو ما میشنویم.
More from @novelsorena
  1. Sep 28, 2026بیایید به تحلیل چند قهرمان شاهنامه بپردازیم: کیومرث شخصیت هایی که در شاهنامه میتوانند قهرم…
  2. Sep 28, 2026‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌⚜~|📖@novelsorena🖋|~⚜
  3. Sep 27, 2026شما همیشه پاداش کامل اعمالتان را می گیرید. همیشه از همان دست که می دهید از همان دست می گیر…
  4. Sep 26, 2026«می‌میریم و نمی‌فهمیم چه کسی بوده ایم» 👤آلن دوباتن #نقل_قول ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌⚜~|📖@novels…
  5. Sep 26, 2026«امّا چگونه می‌توان رنجی ناشناختنی را که مانند ابر هر لحظه تغییر رنگ می‌دهد و همچون باد می…
  6. Sep 25, 2026Post #6312
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →