TGViewer
ناول سورنا | SORENA NOVEL ناول سورنا | SORENA NOVEL @novelsorena · 311 subscribers
Post #2114 138
#معشوق_ارواح
#یار_ممنوع
#پارت_۱۳
به دعوت فالیاث، آیسین برای صبحانه آن‌جا ماند. کمی بعد مادلا، همسر رئیس قبیله، از اتاق خارج شد. ناراحتیش از حضور سرزده او، در چشمانش به وضوح دیده می‌شد اما به چهره‌اش را نیافت. لبخندی بر لبانش نشاند و به شمن سلام کرد. سپس از کلبه بیرون رفت تا صبحانه را آماده کند.
دو مرد گرم صحبت و برنامه‌ریزی برای گفتن خبر به مردم بودند که در اتاق دیگر باز شد. پسری جوان از اتاق بیرون آمد و با چشمان نیمه‌باز و خمارش به پدرش و مهمان او نگاه کرد. در حین خمیازه کشیدن، دستش را درون موهایش فرو برد و با خاراندن سرش، آن‌ها را بیشتر به هم ریخت. لباس‌هایش نامرتب و پر از لکه بود‌. دست دیگرش را بالا آورد و خمره کوچک را نشان داد.
- شمن، می‌شه در انبار شراب رو باز کنی؟ شرابایی که از جشن آوردم تموم شدن.
صحبتشان را نیمه‌ رها کردند و به پسر خیره شدند‌. آیسین نمی‌توانست چیزی را که مقابل چشمنانش بود، باور کن. چند چشمانش را باز و بسته کرد و مالید اما چهره و حالت شخص رو به رویش تغییر نکرد. دهانش را چند بار باز و بسته کرد اما صدایی از آن خارج نشد. پسر خندید و گفت:
- چیه شمن؟ باورت نمی‌شه راهارد سرزنده به این روز افتاده باشه؟
لبان پسر می‌خندید اما چشمانش می‌بارید. فالیاث دستش را روی پایش مشت کرد و غرید:
- ساکت باش راهارد! رفتارت جلو شمن درست نیست...
خنده جوان بلند شد و پرسید:
- پس رفتار درست چیه پدر؟ رفتار درست جوونی که با دستای خودش معشوقش رو کشته، چیه؟
خنده بر لبانش خشکید. صورت و چشمانس از شدت خشم و غصه قرمز و متهلب شدند. خمره درون دستش را سمت آیسین گرفت و فریاد زد:
- اون کمان رو داد دست من؛ می‌تونست بدش به هر کس دیگه‌ای اما گذاشتش تو دست من...
خمره از دستش رها شد. صدای زمین خوردن و شکستنش در آن سکوت بیش‌ از اندازه بلند بود. اما کسی حتی به سبوی خرد شده نگاه نکرد. راهارد دستانش را جلو آورد و با نفرت نگاهشان کرد.
- مجبورم کردین به معشوقم مرگش رو هدیه بدم... حالا از رفتار درست حرف می‌زنین؟
جلو رفت و مقابل آیسین زانو زد. دست بر زانوی آیسین گذاشت و نالان پرسید:
- چرا شمن؟ چرا من رو انتخاب کردی؟ چرا...؟
طاقت نیاورد و سرش را به زیر انداخت. شانه‌هایش از شدت گریه می‌لرزیدند و قطرات درشت اشک بر لباس مرد می‌ریخت. دستش را بلند کرد و‌ بر سر جوان گذاشت. دستش را نوازش‌وار حرکت داد.
- کیتان، معشوق تو بود اما دختر من هم بود. من  همسر و دخترم رو از دست دادم و حالا فقط یه پسر برام باقی مونده. پسری که هیچ‌وقت نتونستم بهش محبت کنم. نه به اون و نه به کیتان. درد تو سینه من اگه از تو بیشتر نباشه، کمتر هم نیست‌‌.
راهارد سرش را از زیر دست شمن کنار کشید و در چشمان او خیره شد. در چشمان جوان برق نفرت می‌درخشید. خودش را عقب کشید و لب زد:
- دروغ می‌گی! تو حتی کیتان رو نمی‌شناختی...
قطرات درشت اشک هم‌چنان از چشمانش جاری بود و صدایش می‌لرزید.
- برای شمن فقط رابطه داشتن ممنوعه اما تو دست نوازش و کلام پر محبت رو از بچه‌هات دریغ کردی. حالا از درد توی سینه‌ت می‌گی؟
سرش را ناباورانه حرکت داد.
- انتظار داری باور کنم؟ نه، هیچ‌وقت باور نمی‌کنم. حتی باور نمی‌کنم که قلبی درون سینه‌ت بتپه!
بلند شد و اشک‌هایش را پاک کرد. نفس عمیقی کشید و محکم گفت:
- تو هیچ‌وقت عاشق نبودی، برا همین درد من رو متوجه نمی‌شی، شمن. من، نفرینت می‌کنم. به عشق نفرینت می‌کنم! امیدوارم عاشق بشی و در تب لمس بدن معشوقت بسوزی و نتونی خودت رو التیام بدی.
از تنفر و تحکمی که به کلمات راهارد آمیخته بود، آیسین به خود لرزید اما چیزی نگفت. پسر جوان به سمت در رفت و قبل از خروج از کلبه گفت:
- قلب من همراه کیتان مُرد. پس، بعد از این، هیچ کس عشق و ترحم از من نمی‌بینه. پدر هر دختری رو می‌خوای به عنوان عروسم انتخاب کن اما انتظار رفتار پر مهر از من نداشته باشین.
در را به هم کوبید و دو مرد مبهوت را پشت سر گذاشت.
  • 👍 1
  • 🥰 1
  • 🤯 1
More from @novelsorena
  1. Sep 27, 2026شما همیشه پاداش کامل اعمالتان را می گیرید. همیشه از همان دست که می دهید از همان دست می گیر…
  2. Sep 26, 2026«می‌میریم و نمی‌فهمیم چه کسی بوده ایم» 👤آلن دوباتن #نقل_قول ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌⚜~|📖@novels…
  3. Sep 26, 2026«امّا چگونه می‌توان رنجی ناشناختنی را که مانند ابر هر لحظه تغییر رنگ می‌دهد و همچون باد می…
  4. Sep 25, 2026Post #6312
  5. Sep 25, 2026مشکل این دنیا این است که احمق ها از خود مطمئن، مانند خروس های حیاط مغرور هستند؛ در حالی که…
  6. Sep 25, 2026👤 سنت آگوستین ما انسان‌ها ضعیف‌تر از آنیم که حقیقت را تنها با عقل و منطق خود کشف کنیم. #ف…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →