TGViewer
ناول سورنا | SORENA NOVEL ناول سورنا | SORENA NOVEL @novelsorena · 311 subscribers
Post #1909 204
#معشوق_ارواح
#نشان‌_نقره‌فام
#پارت_۳
شمن و عروس به سمت دیگر جزیره رفتند. در آن قسمت دو سایبان وجود داشت. سایبان کوچک‌تر فرش شده بود و تخت مجلل و راحتی درونش قرار داشت.‌ روی  میز کوچک کنار تخت تنگی لبریز از شراب، جام و ظرفی پر از میوه قرار داشت. درون سایبان بزرگ‌تر، توسط پرده‌های تور بافت و ظریف پنهان شده بود و جز سایه‌ای نامفهوم، چیزی از وسایل داخلش مشخص نبود.
سه زن مسن کنار سایبان‌ها منتظرشان بودند. جلو آمدند و کیتان را از آیسین تحویل گرفتند. او را پشت سایبان پرده‌ پوش بردند. حصاری کوچک از چوب و برگ‌ نخل دید که پارچه‌ای ضخیم قسمتی را پوشانده بود. یکی از ندیمه‌ها پرده را کنار زد و ورودی کم عرض حصار را آشکار کرد. با اشاره او، کیتان وارد شد و با وانی پر از آب گرم و گل‌های معطر رو به رو شد. زن وارد شد و گفت:
- این‌ حموم اختصاصی عروس ارواحه. جز شما، کسی اجازه استفاده ازش رو نداره. خودتون حموم می‌کنین یا به کمک ما نیاز دارین.
ذهن کیتان به هم ریخته و آشفته بود و متوجه حرف‌های ندیمه‌ها نمی‌شد، پس به رقص بخار روی آب خیره ماند و چیزی نگفت. زنان وقتی سکوت او را دیدند، با نگاهی به هم شانه‌ای بالا انداختند و به سمتش رفتند.
ابتدا برهنه‌اش کردند، درون وان پر از گل نشاندند و شروع به شستن تنش کردند. بعد لباس ظریف و زیبایی با طیفی وسیعی از رنگ‌های آبی، به او پوشاندند. موهایش را شانه زده و با گیره‌هایی مزین به مروارید و مرجان آراستند. صورتش را آرایش کردند و بر پشت دستانش نشان ارواح را کشیدند. در همین حین به او گفتند:
- در طول روز باید توی سابیان کوچیک‌تر بنشینید و شب، برای استراحت به سایبان بزرگ‌تر برین.
پس از تمام شدن کارشان، با احترام او را بیرون بردند و پیش شمن بردند. آیسین سر تا پایش را برانداز و تحسینش کرد برق رضایت در چشمانش درخشید و به صورتش راه یافت. به زنان دستور داد:
- عروس رو به داخل سایبان ببرین.
اطاعت کردند و لحظه‌ای بعد کیتان روی تخت نشست. یکی از زن‌ها پشت سرش و دو نفر دیگر هم جلوی سایبان ایستادند. لبان شمن کمی به بالا پیچ خوردند و بلند گفت:
- تا روز جشن، عروس ارواح، کیتان، در این سایبان‌ها زندگی می‌کنه. غذای مورد نیازش، براش فرستاده میشه.
بعد رو به جاده و چرخید و ادامه داد:
- در این مدت زنان و مردان قبیله هدایا و نذوراتشون به درگاه ارواح رو میارن و همراه درخواست برکت و تبرک، تقدیم عروس می‌کنن.
بعد مقداری دعا و اوراد مذهبی خواند و عود‌های مخصوص سوزاند. وقتی کارش تمام شد، ظهر شده بود. دو نفر با سینی‌های غذا آن‌جا آمدند. زن کنار کیتان، میزی از پشت تخت بیرون آورد و جلوی کیتان گذاشت. دو زن دیگر سینی‌ها را تحویل گرفتند و روی میز گذاشتند.
کیتان به غذاها نگاه کرد. آن‌ها متنوع بیش‌تر از نیاز او و زنان بودند. آهی کشید و بدون حرفی، به چند غذا اشاره کرد. یکی از زن‌ها مقداری از آن‌ها را درون بشقابی گذاشت و به او داد. وقتی غذا خوردنش تمام شد، زنان مقدار کمی غذا برای خودشان کنار گذاشتند و سینی‌های پر از غذا را به حاملانشان برگرداند‌. آن‌ها سینی‌ها را به دهکده برگرداند تا غذاها بین مردم تقسیم شوند.
این رویه در هر وعده غذایی تکرار می‌شد تا عروس ارواح در این روز‌های منتهی به جشن، غذای مردم را متبرک کند.
در باقی ساعات، تعدادی از اهالی برای کیتان هدایای گوناگون می‌آوردند. در عوض او، برایشان به درگاه ارواح دعا می‌کرد. شمن قبل از هر وعده غذایی می‌آمد، عود‌ روشن کرده و دعا می‌خواند.
@novelsorena
  • 👍 4
More from @novelsorena
  1. Sep 27, 2026شما همیشه پاداش کامل اعمالتان را می گیرید. همیشه از همان دست که می دهید از همان دست می گیر…
  2. Sep 26, 2026«می‌میریم و نمی‌فهمیم چه کسی بوده ایم» 👤آلن دوباتن #نقل_قول ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌⚜~|📖@novels…
  3. Sep 26, 2026«امّا چگونه می‌توان رنجی ناشناختنی را که مانند ابر هر لحظه تغییر رنگ می‌دهد و همچون باد می…
  4. Sep 25, 2026Post #6312
  5. Sep 25, 2026مشکل این دنیا این است که احمق ها از خود مطمئن، مانند خروس های حیاط مغرور هستند؛ در حالی که…
  6. Sep 25, 2026👤 سنت آگوستین ما انسان‌ها ضعیف‌تر از آنیم که حقیقت را تنها با عقل و منطق خود کشف کنیم. #ف…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →